معمای هومر؛ آیا ایلیاد و اودیسه را یک نفر نوشته است؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, ادیسون ویگا
- شغل, بیبیسی برزیل
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
طبق روایتی که بسیاری از ما شنیدهایم هومر شاعری نابینا بوده است که حدود سال ۹۰۰ پیش از میلاد در یونان باستان زندگی میکرد و سراینده «ایلیاد» و «اودیسه»، دو منظومه حماسی بنیادین دوران باستان، است.
در نبوغی که پشت این دو اثر سترگ نهفته است شکی نیست اما به گفته برخی کارشناسان شاید اساسا شخصی به نام هومر هرگز وجود نداشته است.
پژوهشگران معاصر بیش از پیش معتقدند هومر، بهعنوان خالق این دو اثر بنیادین، شخصیتی تاریخی نبوده است. نام او احتمالا تجسم گروهی از شاعران و ویراستاران نسلهای مختلف بود که سنتهای شفاهی را گردآوری و مکتوب کردند.
آندره لئوناردو شویتارزه، تاریخدان و استاد دانشگاه فدرال ریودوژانیرو، میگوید: «مدرکی وجود ندارد که نشان دهد نویسندهای به نام هومر وجود داشته است؛ دستکم نه بهعنوان خالق دو شاهکار بزرگ ادبیات جهان. محتملترین حالت این است که روایتی متاخر، این دو اثر را به نویسندهای واحد به نام هومر نسبت داده باشد.»
به گفته دانیل برازیل ژوستی، تاریخدان و استاد دانشگاه فدرال ریودوژانیرو، در قرن بیستویکم توافقی گسترده شکل گرفته است که براساس آن، سخن گفتن از «هومرها» درستتر از اشاره به «یک هومر» است.
ژوستی میگوید: «میتوانیم فرض کنیم که این هومرها، در مجموع، ویراستارانی بودند که نسخههای مکتوب این آثار را بازبینی و رونویسی میکردند، درحالیکه سنت شفاهی همچنان به حیات خود ادامه میداد.»
بر این اساس، هومر بیش از آن که یک فرد مشخص باشد، به عنوان «مجموعهای از نویسندگان» تعریف میشود.
گابریله کورنلی، استاد دانشگاه و نویسنده کتاب «حکیمان، فیلسوفان، پیامبران یا جادوگران؟»، میگوید که این، موضوع نخستین سخنرانی فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی، در دانشگاه بازل نیز بوده است: «او دیدگاهی بسیار متعادل درباره این مسئله ارائه کرد. نیچه گفت، هومر شاعری بود که ایلیاد و اودیسه را نوشت اما این یک ادعای تاریخی نبود، بلکه بیشتر قضاوتی زیباییشناختی محسوب میشد.»
«جستوجو برای یافتن هومر تاریخی بیمعناست. وظیفه ما این است که هومر را بهعنوان یک مولف زیباییشناختی و ادبی درک کنیم.»
کورنلی آثار منسوب به هومر را، در کنار متون کتاب مقدس یهودیان، «ستونهایی که فرهنگ غربی ما بر آنها استوار است» توصیف میکند.
او اعتقاد دارد که حتی در یونان باستان نیز تصور هومر بهعنوان مولف این آثار مهم، ریشه دوانده بود: «در قرن پنجم پیش از میلاد، دانشآموزان جوان آتنی موظف بودند متون منسوب به هومر را از بر کنند و حتی بتوانند درباره برخی از دشوارترین واژههای آنها توضیح بدهند.»
به گفته این کارشناس، در همان دوره بسیاری از دانشآموزان متوجه تفاوتهای سبکی در بعضی متون منسوب به هومر شدند و در اصالت بخشهایی از آن ابراز تردید میکردند.
بااینحال، زمان زیادی گذشت تا این بحث بار دیگر با همان قدرت مطرح شود.
ناممکن
تردید درباره مولف این آثار تا اواخر قرن هجدهم و با پژوهشهای فریدریش آگوست ولف، زبانپژوه آلمانی، تثبیت نشد. ولف به عنوان یک متخصص آثار یونان باستان، معتقد بود که غیرممکن است، یک نویسنده بهتنهایی هم ایلیاد و هم اودیسه را نوشته باشد.
دنیس گارسیا خاویر، فیلسوف و استاد دانشگاه فدرال اوبرلاندیا، میگوید که ولف پس از مشاهده این موضوع به چنین نتیجهای رسید که شعرهایی با این حجم، در آن دوره «نمیتوانستند بهصورت مکتوب سروده و حفظ شده باشند.»

منبع تصویر، Getty Images
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
خاویر میگوید: «ولف با تکیه بر این فرض به این نتیجه رسید که باید این حماسهها را محصول انتقالی طولانی و شفاهی دانست که تنها در دورهای متاخرتر گردآوری و تثبیت شدند.»
ولف نتیجه گرفت که این متنها تنها میتوانستند حاصل بازآرایی سرودههای شفاهی باشند و کورنلی معتقدست که این نتیجهگیری برای بحث اهمیت بنیادین داشت: «زیرا پرسش اصلی را تغییر داد: آیا میتوان در آثار هومر یا مولفان هومری نشانی از اصالت فردی یافت یا آنها صرفا گردآورندگان سنتهای شفاهی پیشین بودند؟»
به گفته کورنلی، مشکل دیگری نیز وجود دارد و زبان یونانی بهکاررفته در این آثار «ترکیبی بسیار مصنوعی است تا جایی که با اندکی اغراق میتوان گفت چندین گویش متفاوت در آن دیده میشود».
خاویر اما معتقد است که هدف ولف اثبات این نبود که هومر هرگز وجود نداشته است: «هدف اصلی او مقابله با تصور سنتی یک شاعر واحد بود که بهتنهایی و در یک مرحله، این منظومهها را دقیقا به همان صورتی نوشته باشد که به دست ما رسیدهاند.»
در سنت یونان باستان، خنیاگران و آوازخوانان وجود داشتند که در برابر مردم اجرا میکردند و از روستایی به روستای دیگر میرفتند. محتملتر این است که این داستانها از همین طریق و در قالب سنت شفاهی منتقل شده باشند.
بهمرور زمان، گروههایی از کاتبان گردآوری آنها را آغاز کردند. این تلاشی جمعی بود که احتمالا چند نسل طول کشید و با بازبینیها، ویرایشها و افزودههای مختلف همراه شد.
شویتارزه میگوید: «اینها داستانهایی بودند که پیشتر رواج داشتند و بهطور گسترده شناخته شده بودند؛ سپس بهنوعی در حدود قرن هشتم یا هفتم پیش از میلاد صورت منظم پیدا کردند.»
به گفته این تاریخدان، احتمالا مکتبی از این خنیاگران وجود داشت که به گردآوری آثار رایج در آن بافت تاریخی مشغول بودند.
به باور شویتارزه همه شواهد حاکی از آن است که حتی ایلیاد و اودیسه را افراد یکسانی ننوشتهاند: «اینها دو روایت کاملا متفاوتند که از نظر جغرافیایی در مکانهای جداگانهای رخ میدهند. وجه مشترکشان این است که هر دو با سنتهای شفاهی سروکار دارند که در دورهای طولانی دگرگون شدند و سپس بهشکل مکتوب انتقال یافتند.»

منبع تصویر، Getty Images
آلدو دینوچی، فیلسوف و استاد دانشگاه فدرال اسپیریتو سانتو، به نظریه دیگری نیز اشاره میکند؛ نظریهای که ساموئل باتلر، نویسنده بریتانیایی و مترجم اودیسه، مطرح کرد.
باتلر در کتاب خود با عنوان «نویسنده زن اودیسه» استدلال میکند که اودیسه را یک زن نوشته، درحالیکه ایلیاد، اثر یک مرد بوده است.
دینوچی میگوید که معماری منسجم اثر و روایت یکپارچه آن سبب میشود بتوان صورت نهاییاش را نتیجه «برنامهریزیای پیچیده و دقیق» دانست: «بااینحال، چنین برداشت میشود که هم ایلیاد و هم اودیسه از سنت شفاهی دیرپایی سرچشمه گرفتهاند که طی قرنها منتقل شده است و متنی که امروز به ما رسیده، نوعی تبلور همان سنت به شمار میرود.»
نام
آقای خاویر چند فرضیه جالب درباره نام هومر مطرح میکند که اگر این نام ساختگی بوده باشد، ممکن است به روشن شدن منشا آن کمک کند. به گفته او، مستقیمترین ریشهشناسی، این نام را به واژه یونانی «گروگان» مرتبط میداند: «در آن صورت، این نام میتوانسته در معنای تحتاللفظی "گروگان"، "کسی که بهعنوان تضمین سپرده شده" یا "وثیقه" باشد.»
میتوان چنین تفسیر کرد که این نام برای حفاظت از عناصر ارزشمند آن سنت شفاهی انتخاب شده است؛ تضمینی برای این که آنها در مکانی امن، یعنی در قالب نوشته، باقی بمانند، درحالیکه نسخه شفاهی ممکن بود از بین برود.
خاویر میگوید: «زندگینامههای باستانی میکوشیدند که نامهای مشهور را از طریق رویدادهای روایی توضیح دهند؛ یعنی بر مبنای یک شباهت واژگانی، شرایطی در زندگی فرد میساختند.»
«این روش با عنوان ریشهشناسی زندگینامهای یا روایی شناخته میشود؛ از نام آغاز میکنند تا داستانی بسازند یا سامان دهند که ظاهرا آن را توجیه کند. در مورد خاص هومر، هنوز مسائل زیادی نیازمند توضیح است.»

منبع تصویر، Getty Images
روایتی نیز وجود دارد که هومر را پیرمردی نابینا و خردمند به تصویر میکشد. به باور خاویر علت آن ممکن است این باشد که این واژه در یکی از گویشهای منطقه شهر باستانی کومه، واقع در ترکیه امروزی، معنای «نابینا» میداده است.
او به روایت زندگینامهای کهنی درباره هومر اشاره میکند که براساس آن، نام اصلی شاعر «ملسیگنس» بود و پس از نابینا شدن، هومر نام گرفت.
خاویر میگوید: «این توضیح، تاثیر عظیمی بر تصویر سنتی هومر گذاشت. شاعر نابینا به شخصیتی معیار و تثبیتشده در هنر، ادبیات و تاریخنگاری دوران باستان تبدیل شد.»
بااینحال، شویتارزه این احتمال را رد نمیکند که نام هومر اشارهای به مشهورترین گردآورنده آثار در آن دوران بوده باشد: «البته این بیشتر یک احتمال نظری است تا چیزی که بتوانیم اثباتش کنیم.»
معمایی ابدی
با توجه به نبودن اسناد، احتمال بالایی هست که وجود هومر بهعنوان یک شخصیت تاریخی هرگز اثبات نشود.
خاویر میگوید: «دقیقترین پاسخی که علم معتبر میتواند ارائه کند این است: هیچ مدرک مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد هومر وجود داشته اما در عین حال هیچ مدرک انکارناپذیری نیز نداریم که بر مبنای آن نتیجه بگیریم او هرگز وجود نداشته است.»
دیدگاه غالب کارشناسان از هر دو نتیجهگیری افراطی پرهیز میکند.
خاویر گفت: «هومر، همچنان شخصیتیست که وجود تاریخیاش امکانپذیر است، هرچند با معیارهایی که پژوهش تاریخنگارانه مدرن معمولا طلب میکند، نمیتوان وجود او را اثبات کرد. ما هیچ کتیبه، سند رسمی، نامه، تقدیمنامه، سکه، آرامگاه قابلشناسایی یا شهادت همعصری نداریم که از شاعری به نام هومر یاد کرده باشد.»
در نتیجه، آنچه باقی میماند ادبیاتی است که به او نسبت داده شده است؛ ادبیاتی که همچنان تمامنشدنی است.

































