آیا جنگ ایران به اتحاد کشورهای عرب خلیج فارس با آمریکا پایان می‌دهد؟

رهبران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در جریان دیدار با دونالد ترامپ در ریاض، ماه مه ۲۰۲۵

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، رهبران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در جریان دیدار با دونالد ترامپ در ریاض، ماه مه ۲۰۲۵
    • نویسنده, سمیه نصر
    • شغل, بی‌بی‌سی عربی
  • زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

در طول دهه‌ها، چتر امنیتی آمریکا در خلیج فارس امری بدیهی و تضمین‌شده تلقی می‌شد، اما جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران ممکن است این معادله را تغییر دهد.

در جریان این جنگ و در اوج چالش‌های دفاعی ناشی از حملات موشکی و پهپادی ایران و هدف قرار گرفتن تاسیسات حیاتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، این کشورها تنها مسیر موشک‌ها را زیر نظر نداشتند، بلکه واکنش‌ واشنگتن را نیز با دقت رصد می‌کردند؛ زیرا خود را در صحنه جنگی یافتند که به گفته مقام‌های منطقه، درباره آن با آن‌ها مشورت نشده بود.

آیا این بحران محدودیت توافق‌های امنیتی میان واشنگتن و کشورهای عرب خلیج فارس را آشکار کرده است؟ آیا این جنگ باعث کاهش وابستگی این کشورها به قدرت نظامی آمریکا خواهد شد یا برعکس، این وابستگی را تقویت خواهد کرد؟

دهه‌ها همکاری

همه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با واشنگتن همکاری امنیتی دارند. آمریکا عربستان سعودی، قطر، بحرین و کویت را «متحدان اصلی خارج از ناتو» طبقه‌بندی می‌کند و امارات متحده عربی را نیز «شریک اصلی دفاعی» می‌داند.

توجه آمریکا به منطقه خلیج فارس عملا پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد؛ زمانی که ایالات متحده به تدریج جای بریتانیا را به عنوان قدرت خارجی اصلی در منطقه گرفت. نظام امنیتی که واشنگتن در خلیج فارس ایجاد کرد، بر دو عامل استوار بود: اهمیت جغرافیایی منطقه و ذخایر عظیم نفتی آن، و همچنین هدف راهبردی مقابله با نفوذ اتحاد جماهیر شوروی.

حتی دو سال پیش از پایان جنگ جهانی دوم، فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، اهمیت آینده نفت و منطقه خلیج فارس برای کشورش را پیش‌بینی کرده بود. او در سال ۱۹۴۳ اعلام کرد: «دفاع از عربستان سعودی برای دفاع از ایالات متحده حیاتی است.» روزولت این سخنان را در چارچوب توجیه ضرورت ارائه کمک‌های نظامی و اقتصادی به عربستان و تقویت روابط با این کشور مطرح کرد.

در سال ۱۹۴۵، فرانکلین روزولت با ملک عبدالعزیز آل سعود روی عرشه ناو جنگی «یو‌اس‌اس کوئینسی» در آب‌های «دریاچه تلخ بزرگ» در کانال سوئز مصر دیدار کرد. هرچند در اسناد رسمی مربوط به گفت‌گوهای آن‌ها اشاره‌ای به موضوع نفت نشده، اما این دیدار عموما به عنوان نقطه آغاز «رابطه ویژه» دو کشور توصیف می‌شود.

جفری اف. گرش، استاد روابط بین‌الملل و نویسنده کتاب «امنیت خلیج فارس و ارتش آمریکا: بقای رژیم‌ها و سیاست پایگاه‌های نظامی»، به بی‌بی‌سی عربی می‌گوید که آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم «یکی از گسترده‌ترین و جامع‌ترین شبکه‌های پایگاه‌های نظامی و پشتیبانی لجستیکی جهان را در اختیار داشت». او می‌افزاید که ارتش آمریکا در آن زمان «گفتمان و سیاست‌های خود را به طور ویژه بر منطقه خلیج فارس متمرکز کرد. تا سال ۱۹۴۹، بعد از پایگاه‌های حمل‌ونقل هوایی در آلمان، پایگاه ظهران به فعال‌ترین پایگاه هوایی خارجی ایالات متحده تبدیل شده بود و برای عملیات و هماهنگی‌های جهانی آمریکا در دوره پس از جنگ اهمیت حیاتی داشت».

آقای گرش اشاره می‌کند که وعده‌های آمریکا برای ارائه کمک‌های نظامی و اقتصادی، به امضای توافق‌های مربوط به پایگاه‌های نظامی در آن دوره کمک کرد. او می‌گوید آمریکا «آماده بود با درخواست‌های عربستان برای دریافت مهمات و تجهیزات نظامی موافقت کند، زیرا نگران بود که در صورت مخالفت، عربستان به خرید تسلیحات از شوروی روی بیاورد.»

به گفته او، نگرانی‌های امنیتی خارجی و منطقه‌ای همچنان «عامل اصلی تمدید توافق‌های حضور نظامی آمریکا در عربستان در دهه پس از جنگ» بود، هرچند در داخل عربستان مخالفت‌هایی با اتحاد با واشنگتن وجود داشت؛ مخالفت‌هایی که «به دلیل حمایت آمریکا از اسرائیل و تقسیم فلسطین» شکل گرفته بود.

ملک عبدالعزیز آل سعود و فرانکلین روزولت، رئیس جمهور آمریکا

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، دیدار ملک عبدالعزیز آل سعود و فرانکلین روزولت، رئیس جمهور آمریکا، اغلب به عنوان آغاز «رابطه ویژه» بین ریاض و واشنگتن توصیف می‌شود
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

همکاری نظامی آمریکا با دیگر کشورهای خلیج فارس نیز از پایان جنگ جهانی دوم تا دهه ۱۹۸۰، هرچند در مقیاسی محدود، ادامه داشت. این همکاری اشکال گوناگونی داشت؛ از توافق‌های امنیتی و آموزش نظامی گرفته تا میزبانی نیروهای آمریکایی در پایگاه‌های داخلی. به عنوان نمونه، می‌توان به توافق‌نامه سال ۱۹۷۱ واشنگتن با بحرین اشاره کرد که به آمریکا اجازه داد از تاسیسات دریایی بریتانیایی سابق برای ایجاد یک بندر در جفیر استفاده کند.

در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰، ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور آمریکا، سیاستی را در قبال خلیج فارس در پیش گرفت که ایران و عربستان را «دو ستون» امنیت و ثبات منطقه و حافظ منافع نفتی آمریکا می‌دانست؛ منافعی که واشنگتن آن را برای برتری بر شوروی در جنگ سرد ضروری تلقی می‌کرد. این سیاست باعث شد آمریکا این دو کشور را مسلح کند و آموزش‌های نظامی گسترده‌ای به نیروهایشان ارائه دهد.

روابط آمریکا و کشورهای خلیج فارس در جریان جنگ ۱۹۷۳ دچار تنش شد؛ زمانی که «سازمان کشورهای عرب صادرکننده نفت»، صادرات نفت به کشورهایی را که از اسرائیل حمایت کرده بودند، به ویژه آمریکا، تحریم کرد.

در سال ۱۹۷۹، انقلاب اسلامی ایران با سرنگونی محمدرضا پهلوی، شاه ایران و متحد نزدیک واشنگتن، به سیاست دو ستون پایان داد. در همان سال، شوروی نیز به افغانستان حمله کرد. این دو تحول نگرانی آمریکا از احتمال گسترش نفوذ شوروی در خلیج فارس را افزایش داد و واشنگتن را به سمت ایجاد زیرساخت‌های نظامی پیشرفته برای حفاظت از منافع نفتی خود در منطقه سوق داد.

در سال ۱۹۸۰، جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، اعلام کرد: «هرگونه تلاش یک قدرت خارجی برای کنترل منطقه خلیج فارس، با همه ابزارهای لازم، از جمله نیروی نظامی، پاسخ داده خواهد شد.» بسیاری از کارشناسان امور آمریکا معتقدند این رویکرد در دوره رونالد ریگان و جورج بوش پدر نیز ادامه یافت.

تظاهرات در جریان انقلاب اسلامی ایران

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، انقلاب ایران، سلطنت محمدرضا پهلوی، شاه ایران و متحد نزدیک واشنگتن، را سرنگون کرد

تاسیس شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ و در جریان جنگ ایران و عراق، چارچوبی برای امنیت جمعی میان عربستان سعودی، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان ایجاد کرد. با وجود آنکه هدف از تشکیل این شورا هماهنگی دفاعی بود، اما کارآمدی آن محدود باقی ماند و در نهایت، تضمین‌های آمریکا به عامل بازدارنده اصلی در برابر تهدیدهای منطقه‌ای تبدیل شد.

دهه ۱۹۸۰ شاهد افزایش تنش میان عراق و کشورهای خلیج فارس بود؛ تنش‌هایی که با حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ به اوج خود رسید.

سال‌های ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ اوج اجرای «دکترین کارتر» در سیاست آمریکا بود. در جریان جنگ خلیج فارس، ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا عملیات «سپر صحرا» و «طوفان صحرا» را با هدف اعلام‌شده حفاظت از عربستان و آزادسازی کویت اجرا کرد.

این جنگ آغاز حضور گسترده نظامی آمریکا در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بود؛ حضوری که در طول دهه ۱۹۹۰ برای اعمال منطقه پرواز ممنوع بر فراز عراق ادامه یافت و به عنوان اثبات توانایی آمریکا در حفاظت از کشورهای خلیج فارس و تحکیم نقش آن به عنوان ضامن اصلی امنیت منطقه تلقی شد.

سلطان عامر، پژوهشگر ارشد شورای سیاست خاورمیانه در واشنگتن، به بی‌بی‌سی عربی گفت ترتیبات امنیتی خلیج فارس در دهه ۱۹۸۰ برای جلوگیری از تهاجم زمینی مشابه حمله عراق به کویت کافی نبود و «اتکا به چتر حمایتی آمریکا، همکاری نظامی با واشنگتن و حضور پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، تضمین می‌کرد که این کشورها در برابر هرگونه تهاجم زمینی یا تهدید نظامی دیگر محافظت خواهند شد.»

حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و سرنگونی صدام حسین، نقطه عطف دیگری در نقش واشنگتن در خلیج فارس بود؛ زیرا آمریکا از قدرتی برای تضمین امنیت و ایجاد توازن، به نیرویی اشغالگر تبدیل شد.

کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس همچنان به آمریکا به عنوان ضامن اصلی امنیت خود تکیه کردند و آمریکا نیز حضورش را در منطقه گسترش داد و پایگاه‌هایش را در بحرین، قطر، کویت و امارات تقویت کرد.

در همان حال، سقوط صدام حسین رقیب اصلی ایران را از میان برداشت و به تهران امکان داد نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد؛ موضوعی که نگرانی کشورهای شورای همکاری را افزایش داد.

در همان سال، آمریکا اعلام کرد هواپیماها و بخش عمده نیروهایش را از پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان خارج کرده و مرکز عملیات هوایی خود در خلیج فارس را به پایگاه عدید قطر منتقل کرد. ناظران در آن زمان این اقدام را تلاشی برای کاهش فشارهای داخلی بر عربستان به دلیل مخالفت‌ها با حضور نظامی آمریکا دانستند، هرچند این تغییر تاثیری بر همکاری عملیاتی دو کشور نداشت.

تفنگداران دریایی آمریکا در حال ساخت استحکامات نظامی در پایگاه هوایی جابر در کویت، پیش از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تفنگداران دریایی آمریکا در حال ساخت استحکامات نظامی در پایگاه هوایی جابر در کویت، پیش از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳

آمریکا طی سال‌های بعد، توافق‌های متعدد نظامی، دفاعی و اقتصادی با کشورهای شورای همکاری امضا کرد که شامل فروش سامانه‌های پیشرفته تسلیحاتی و برنامه‌های آموزشی می‌شد.

به عنوان مثال، عربستان سال گذشته تعهدهایی برای سرمایه‌گذاری در آمریکا ارائه کرد که ابتدا حدود ۶۰۰ میلیارد دلار برآورد شد و سپس کاخ سفید در نوامبر گذشته اعلام کرد ارزش این تعهدها به یک تریلیون دلار افزایش یافته است؛ رقمی که شامل قرارداد فروش تسلیحات به ارزش ۱۴۲ میلیارد دلار نیز می‌شود و «بزرگ‌ترین معامله تسلیحاتی تاریخ» توصیف شده است.

با این حال، در سال‌های اخیر کشورهای حوزه خلیج فارس، به ویژه عربستان و امارات، تلاش‌هایی محدود برای متنوع‌سازی روابط و شراکت‌های خود با قدرت‌های دیگری مانند چین و اروپا انجام داده‌اند که بیشتر در حوزه اقتصادی و دیپلماتیک بوده و در سطحی پایین‌تر به فناوری‌های نظامی و امنیتی مربوط می‌شده است.

وقوع هم‌زمان برخی رویدادها، این پرسش کلیدی را در میان کشورهای حوزه خلیج فارس ایجاد کرد که آیا تکیه بر واشنگتن همچنان می‌تواند گزینه‌ای پایدار باشد.

برای مثال، واکنش محدود آمریکا به حملات حوثی‌های تحت حمایت ایران به تاسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹ باعث ایجاد نوعی حس ناامیدی شد. سلطان عامر می‌گوید واشنگتن «به جای حمله به ایران، تصمیم گرفت چند سامانه دفاع هوایی به عربستان بفرستد. این حادثه برای ریاض روشن کرد که تعهد آمریکا به حفاظت از تاسیسات نفتی یا دفاع از خلیج فارس در برابر حملات ایران، چندان قابل اتکا و قوی نیست.»

به گفته او، همین مسئله باعث شد عربستان به سمت سیاست منطقه‌ای تازه‌ای حرکت کند که در نهایت به آشتی با ایران در پکن، هماهنگی بیشتر روابط منطقه‌ای و تنوع‌بخشی به ائتلاف‌ها، در کنار حفظ اتحاد با آمریکا، منجر شد.

امارات متحده عربی نیز پس از آنکه آمریکا تنها به محکوم کردن حملات حوثی‌ها به فرودگاه ابوظبی در سال ۲۰۲۲ بسنده کرد، احساس ناامیدی مشابهی داشت.

حملاتی که قطر در سال ۲۰۲۵ از سوی ایران و سپس اسرائیل تجربه کرد نیز بیش از پیش به بحث درباره سودمندی سرمایه‌گذاری بلندمدت در رابطه با آمریکا دامن زد.

خشم و سرخوردگی در محافل خلیج فارس

تنها چند ساعت پیش از آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران در ۲۸ فوریه، بدر بوسعیدی، وزیر خارجه عمان، که کشورش میانجی مذاکرات آمریکا و ایران بود، اعلام کرد گفت‌وگوها «پیشرفت چشمگیر و بی‌سابقه‌ای» داشته و دستیابی به توافق «در دسترس» قرار گرفته است.

کشورهای شورای همکاری خلیج فارس خود را گرفتار جنگی یافتند که روابطشان با ایران را پس از سال‌ها تلاش برای ترمیم آن، به نقطه فروپاشی رساند؛ روابطی که این کشورها برای بازسازی آن تلاش زیادی کرده بودند و حتی توانسته بودند به گشایشی مهم برسند که با بازگشت روابط دیپلماتیک تهران با بیشتر کشورهای شورای همکاری همراه شد.

اقتصاد کشورهای عرب خلیج فارس نیز در پی حملات ایران به زیرساخت‌های انرژی و دیگر تاسیسات حیاتی، به شدت آسیب دید و جایگاه کشورهایی مانند عربستان، امارات و قطر به عنوان مراکز اصلی منطقه‌ای در حوزه‌هایی مانند گردشگری، هوانوردی، سرمایه‌گذاری و مراکز داده در معرض خطر قرار گرفت.

بدر بوسعیدی در مقاله‌ای که ۱۸ مارس در مجله بریتانیایی اکونومیست منتشر شد، واشنگتن را متهم کرد که «کنترل سیاست خارجی خود را از دست داده» و جنگ را «فاجعه» خواند.

شماری از ناظران عرب و غربی، پست‌هایی را که خلف حبتور، میلیاردر اماراتی، روز نهم مارس در شبکه ایکس منتشر کرد و بعدا حذف شد، بازتاب چیزی دانستند که آن را خشم نخبگان خلیج فارس از آمریکا و نگرانی آنان از پیامدهای جنگ توصیف کردند. این پست‌ها در واکنش به سخنان لیندزی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه، منتشر شده بود که از کشورهای خلیج فارس می‌خواست در کنار آمریکا و اسرائیل وارد جنگ شوند و تهدید کرده بود در صورت خودداری این کشورها از مشارکت، توافق‌های دفاعی با آنان بازنگری خواهد شد.

در بخشی از پست‌های خلف حبتور آمده بود: «ما دقیقا می‌دانیم چرا هدف حمله قرار می‌گیریم و همچنین می‌دانیم چه کسی کل منطقه را بدون مشورت با کسانی که آن‌ها را متحدان خود می‌نامد، وارد این تشدید تنش خطرناک کرد... ما نیاز به کسی نداریم که ادعا کند برای نجات ما به خاورمیانه آمده است... خطر ایران برای منطقه را انکار نمی‌کنیم... اما این بازی کثیفی است که در آن چندین قدرت، به هزینه منطقه ما با هم درگیرند... ما وارد این جنگ نخواهیم شد تا منافع دیگران را تامین کنیم.»

نایف بن نهار، کارشناس و پژوهشگر قطری، از نحوه برخورد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با این مناقشه انتقاد کرد. او در پستی در شبکه ایکس در ۲۳ مارس نوشت: «امروز ترامپ حمله به بخش انرژی ایران را از ترس تاثیر آن بر قیمت‌ها در بازار آمریکا به تعویق انداخت، اما بیش از ۲۰ روز است که کشورهای خلیج فارس زیر موشک‌های ایرانی قرار دارند و اقتصادهای خلیج فارس ده‌ها میلیارد دلار آسیب دیده‌اند، اما این باعث نشده او تغییری در تصمیم‌هایش بدهد.»

ترکی فیصل، رئیس پیشین دستگاه اطلاعاتی عربستان سعودی، در روزهای نخست جنگ در گفت‌وگو با شبکه سی‌ان‌ان گفته بود: «این جنگ نتانیاهو است... و روشن است که او به شکلی توانسته رئیس‌جمهور [ترامپ] را به حمایت از دیدگاه خود قانع کند.»

از آغاز جنگ، در کشورهای خلیج فارس این احساس وجود داشته که حمایت آمریکا با سطح تهدیدی که با آن روبه‌رو بودند، تناسب نداشته است. سلطان عامر می‌گوید احساسات غالب کنونی در میان مردم خلیج فارس میان دو نگرانی در نوسان است؛ اول بیم آنکه آمریکا در معامله‌ای با ایران که منافع آنان را در نظر نگیرد رهایشان کند، و دوم هراس از تصمیم‌های بیشتر واشنگتن که آنان را در جنگی که هنگام تصمیم‌گیری برای ورود به آن، منافعشان لحاظ نشده بود در معرض حملات بیشتری قرار دهد.»

آنچه احتمالا احساس سرخوردگی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرد، حملات پهپادی و موشکی نسبتا کم‌هزینه ایران به تاسیسات حیاتی و زیرساختی آنان بود، از جمله تاسیسات آب‌شیرین‌کن، مراکز نفتی و بنادر. این حملات توانست با عبور از سامانه‌های دفاعی سنتی و بسیار پرهزینه خسارت‌های بزرگی وارد کند. این امر به احساس آسیب‌پذیری این کشورها دامن زد و نقاط ضعف ترتیبات امنیتی آنان را برجسته کرد.

تنوع‌بخشی به شراکت‌ها و استراتژی کاهش ریسک

کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در سال‌های اخیر تنوع‌بخشی به شراکت‌های اقتصادی و فناوری خود را آغاز کرده‌اند و کشورهایی مانند چین، هند، روسیه، فرانسه و آلمان را وارد این روند کرده‌اند. این گرایش، هرچند به شکلی محدودتر، به حوزه امنیتی و دفاعی نیز کشیده شده است.

در جریان جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، عربستان، امارات و قطر در سفر ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، به خلیج فارس در اواخر ماه مارس، توافق‌هایی با اوکراین امضا کردند که بر اساس آن، کی‌یف پهپادهای جنگی، فناوری‌های جنگ الکترونیک و سامانه‌های مقابله با پهپاد را در اختیار این کشورها قرار می‌دهد. آقای زلنسکی پیش‌تر اعلام کرده بود اوکراین به پنج کشور امارات، عربستان، قطر، کویت و اردن در مقابله با پهپادهای ایرانی کمک می‌کند.

وب‌سایت خبری اکسیوس نیز به نقل از دو مقام اسرائیلی و یک مقام آمریکایی گزارش داد که اسرائیل در اوایل جنگ با ایران، سامانه دفاع هوایی از نوع «گنبد آهنین» و همچنین نیروهایی برای راه‌اندازی آن در اختیار امارات قرار داده بود.

آیا این مناقشه کشورهای خلیج فارس را به بازنگری در تضمین‌های امنیتی آمریکا سوق خواهد داد یا وابستگی آنان به واشنگتن را تقویت خواهد کرد؟

آندریاس کریگ، دانشیار دانشکده مطالعات امنیتی در کینگز کالج لندن، می‌گوید: «فکر می‌کنم این مناقشه به احتمال زیاد به اتکایی سخت‌گیرانه‌تر و مشروط‌تر به آمریکا منجر خواهد شد، نه به فاصله‌گیری آشکار از واشنگتن.»

او می‌افزاید: «کشورهای خلیج فارس به سوی جدایی استراتژیک حرکت نمی‌کنند، بلکه به سمت نسخه‌ای محتاط‌تر و عمل‌گرایانه‌تر از همان رابطه می‌روند. ارزیابی‌ها در عربستان در حال حاضر درس‌های جنگ را در چارچوب نیاز به استقلال راهبردی در کنار تداوم اتکا به آمریکا تعریف می‌کند: افزایش ذخایر، تقویت پایداری داخلی، توسعه صنایع دفاعی ملی و سامانه‌های چندلایه دفاع هوایی، و همچنین افزایش هماهنگی میان نهادهای خلیج فارس، اما در چارچوب چتر آمریکا... بنابراین به نظر من جنگ در کوتاه‌مدت وابستگی کشورهای خلیج فارس به آمریکا را تقویت خواهد کرد، اما در عین حال اعتماد به آن را تضعیف می‌کند.»

ولودیمیر زلنسکی در دیدار با شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، ولودیمیر زلنسکی در جریان سفر ماه گذشته خود به خلیج فارس، با عربستان، امارات و قطر توافق‌های نظامی امضا کرد. او در تصویر بالا، هنگام دیدار با شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، دیده می‌شود

سلطان عامر نیز بر این باور است کشورهای خلیج فارس مسیر تنوع‌بخشی به شراکت‌های نظامی خود را ادامه خواهند داد. او می‌گوید: «به نظر من، قرار نیست کشورهای خلیج فارس آمریکا را کنار بگذارند و با کشور دیگری جایگزین کنند، بلکه می‌خواهند در کنار حفظ این شراکت، سیستم امنیتی خود را با تکیه بر منابع و شرکای دیگر نیز تقویت و متنوع کنند.»

یکی از دلایلی که احتمال جدایی میان دو طرف را کم‌رنگ می‌کند، این است که حملات ایران باور برخی کشورهای خلیج فارس را به ضرورت چتر حمایتی آمریکا افزایش داده است. جفری گرش می‌گوید: «بیشتر [کشورهای شورای همکاری] حضور نظامی آمریکا را حتی در بحران کنونی، عامل بازدارنده مهمی در برابر ایران می‌دانند و به همین دلیل وجود پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهایی مانند بحرین و قطر توجیه می‌شود.»

انور قرقاش، وزیر مشاور پیشین دولت امارات و مشاور دیپلماتیک رئیس‌جمهور این کشور، در گفت‌وگویی با خبرگزاری بلومبرگ در ۱۷ مارس گفته بود حمله ایران به کشورهای خلیج فارس «آنان را به اسرائیل و آمریکا نزدیک‌تر کرد».

دلیل دیگر، نبود گزینه‌های واقع‌بینانه به جای آمریکا است.

آندریاس کریگ معتقد است چین و روسیه، برای مثال، «از نظر سیاسی بازیگران مهمی هستند، اما زمانی که پایتخت‌های خلیج فارس به دفاع هوایی فوری، هماهنگی اطلاعاتی و بازدارندگی قابل اعتماد و پایدار نیاز دارند، آن کشورها نمی‌توانند جای آمریکا را بگیرند... تلاش‌ها برای متنوع‌سازی شراکت‌ها از هم‌اکنون آغاز شده، اما این تلاش‌ها همچنان با محدودیت‌های ناشی از توانایی‌، موقعیت جغرافیایی و عامل زمان روبه‌روست.»

سلطان عامر می‌گوید سامانه دفاع هوایی که کشورهای خلیج فارس از آمریکا خریداری کرده و برای محافظت از خود در برابر موشک‌های شلیک‌شده از ایران فعال کرده‌اند، «نرخ رهگیری بالای ۹۰ درصد را ثبت کرد و فکر می‌کنم این روند ادامه خواهد یافت.» او اشاره می‌کند که این کشورها ممکن است در کنار این سیستم، «سامانه‌ای کم‌هزینه‌تر و کارآمدتر با قابلیت جایگزینی بیشتر، مانند تسلیحات اوکراینی و دیگر گزینه‌ها، برای مقابله با این نوع تهدیدها» اضافه کنند.

«اما در مورد همکاری نظامی مشترک و شبکه پایگاه‌های نظامی، جایگزین کردن یا تغییر آن‌ها به زمان بسیار طولانی نیاز دارد، زیرا این ساختاری است که طی ۳۰ تا ۴۰ سال شکل گرفته و منابع هنگفتی صرف آن شده است، ضمن آنکه فناوری نظامی آمریکا هنوز رقیب واقعی ندارد.»

باید توجه داشت که کشورهای خلیج فارس در مواضع و رویکردهای خود درباره آینده روابط امنیتی با آمریکا یک‌صدا نیستند. به گفته سلطان عامر «برخی از آن‌ها گزینه‌هایی غیر از آمریکا دارند و برخی دیگر چنین گزینه‌هایی ندارند». او می‌افزاید: «بعید نیست شاهد تقویت روابط امنیتی امارات با اسرائیل باشیم و عربستان نیز روابط منطقه‌ای خود را با ترکیه و پاکستان بیش از پیش گسترش دهد.»

آنچه بحران اخیر آشکار کرد، عمیق‌تر شدن شکاف میان انتظارات و واقعیت، و همچنین نقاط ضعف - یا دست‌کم محدودیت‌های - ائتلاف امنیتی آمریکا و کشورهای خلیج فارس بود. چالش اصلی کشورهای خلیج فارس اکنون این است که چگونه وابستگی خود به چتر امنیتی آمریکا را مدیریت کنند و تا چه اندازه بتوانند با تنوع‌بخشی به گزینه‌ها و ائتلاف‌هایشان، ریسک‌های آینده را کاهش دهند.