چگونه تغییر مسیر یک خودرو سرنوشت خاورمیانه را تغییر داد؟

عکس قدیمی صفی از شترها و سواره نظام در صحرا، فرمانده گروهان جلوی صف ایستاده است و یک سواره نظام با شتر در انتهای تصویر دور از گروهان دیده می‌شود

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، ارتش بسیاری از کشورها در نبردهای جنگ جهانی اول شرکت داشتند
    • نویسنده, محمد عبدالرئوف
    • شغل, بی‌بی‌سی عربی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه

حدود ۱۱۲ سال پیش، اشتباه یک راننده در انتخاب مسیر به تروری انجامید که در پی آن یک بحران بین‌المللی شکل گرفت؛ بحرانی که به سرعت به جنگی جهانی تبدیل شد، حدود ۲۰ میلیون نفر را به کام مرگ کشاند، به فروپاشی چند امپراتوری انجامید و زمینه‌ساز شکل‌گیری کشورهایی جدید در نقاط مختلف جهان، از جمله خاورمیانه، شد.

جنگ جهانی اول بیش از چهار سال طول کشید و در این مدت، رویدادها، نبردها و توافق‌های دیپلماتیک بسیاری در زمینه‌هایی پیچیده و درهم‌تنیده رقم خورد. بررسی برخی از این رخدادها می‌تواند به درک بهتر جهانی کمک کند که امروز در آن زندگی می‌کنیم.

ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند

در ژوئن ۱۹۱۴، آرشیدوک فرانتس فردیناند، آخرین ولیعهد رسمی امپراتوری اتریش-مجارستان (هابسبورگ)، همراه با همسرش، شاهزاده سوفیا، به سارایوو، پایتخت بوسنی، سفر کرده بود. در این شهر، گروهی از ملی‌گرایان صرب بوسنی که خواستار الحاق بوسنی به صربستان بودند، تلاش کردند او را ترور کنند.

ولیعهد جان سالم به در برد، اما شماری از همراهانش زخمی شدند.

به روایت کریستوفر کلارک، مورخ، در کتاب «خواب‌گردها... چگونه جنگ در اروپا در سال ۱۹۱۴ شعله‌ور شد»، آرشیدوک پس از سخنرانی در تالار شورای سارایوو تصمیم گرفت به دیدار همراهان زخمی خود برود که تحت درمان بودند. قرار بود پس از آن، بی‌درنگ سارایوو را ترک کند و برنامه رسمی سفر را ادامه ندهد.

کاروان ولیعهد حرکت خود را برای بازگشت آغاز کرد، اما رانندگان خودروهای کاروان از تغییری که در برنامه سفر آرشیدوک پیش آمده بود، خبر نداشتند.

به این ترتیب، راننده خودروی اول وارد خیابانی شد که قرار نبود کاروان از آن عبور کند. خودروی حامل ولیعهد، همسرش و اسکار پوتیورک، فرماندار بوسنی، نیز به دنبال آن رفت.

وقتی پوتیورک متوجه شد کاروان وارد مسیری شده که نباید از آن عبور می‌کرد، از راننده خواست به مسیر درست بازگردد. راننده هم خودرو را متوقف کرد تا مسیر را تغییر دهد.

اما اتفاقی عجیب افتاد. خودرو در نزدیکی گاوریلو پرنسیپ متوقف شد، یکی از اعضای همان هسته‌ای که صبح همان روز برای ترور آرشیدوک تلاش کرده بود.

پرنسیپ به ولیعهد و همسرش شلیک کرد و هر دو کشته شدند.

آرشیدوک و همسرش در مشایعت همراهان و مقامات در حال سوار شدن خودرو

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، ترور آرشیدوک و همسرش به شعله‌ور شدن جنگ جهانی اول انجامید

پس از ترور آرشیدوک، امپراتوری هابسبورگ در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ به صربستان اعلام جنگ کرد. پس از آن، کشورهای اروپایی به سرعت یا در کنار امپراتوری هابسبورگ قرار گرفتند یا به اردوگاه صربستان پیوستند، کشوری که روابط نزدیکی با روسیه داشت.

برخی مورخان معتقدند ترور آرشیدوک فقط جرقه‌ای بود که جنگ را میان کشورهایی شعله‌ور کرد که تنش‌های زیادی میانشان وجود داشت و هر لحظه ممکن بود به درگیری گسترده تبدیل شود.

به این ترتیب، دو جبهه اصلی در جنگ جهانی اول شکل گرفت. در یک سو، جبهه «متفقین» قرار داشت که در اصل روسیه، بریتانیا و فرانسه را در بر می‌گرفت. در سوی دیگر، جبهه «قدرت‌های مرکزی» بود که از آلمان و امپراتوری هابسبورگ تشکیل می‌شد. اما بعدها دامنه کشورهای شرکت‌کننده در جنگ گسترده‌تر شد. آمریکا و ایتالیا به متفقین پیوستند و دولت عثمانی نیز وارد جبهه قدرت‌های مرکزی شد، تصمیمی که پیامدهای بزرگی برای خاورمیانه داشت.

کشتی‌های سرگردان

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

همان‌طور که پیچیدن اشتباهی خودروهای یک کاروان سلطنتی به ترور آرشیدوک انجامید، پهلو گرفتن دو کشتی جنگی در آب‌های ترکیه نیز روند رویدادهایی را شتاب داد که در نهایت به ورود دولت عثمانی به جنگ منتهی شد.

سال‌ها پیش از آغاز جنگ، روابط میان دولت عثمانی و آلمان رو به گسترش بود. این موضوع نگرانی کشورهای اروپایی دیگر، به‌ویژه بریتانیا را برمی‌انگیخت، زیرا بریتانیا روابطی نزدیک و مبتنی بر منافع متقابل با عثمانی‌ها داشت.

در حالی که شماری از مقام‌های دولت در حکومت جدید عثمانی معتقد بودند مصلحت کشورشان در بی‌طرف ماندن است، برخی دیگر از رهبران برجسته، در راس آن‌ها انور پاشا، وزیر جنگ، به جبهه آلمان گرایش داشتند.

در حالی که کشتی‌های جنگی بریتانیا و فرانسه در آب‌های مدیترانه در تعقیب دو کشتی جنگی آلمانی بودند، که پیش‌تر پایگاه‌های فرانسه در الجزایر را گلوله‌باران کرده بودند، مقام‌ها در ۱۰ اوت همان سال، ۱۹۱۴، تصمیم گرفتند به این دو کشتی آلمانی اجازه ورود به آب‌های ترکیه را بدهند. این تصمیم خشم لندن و پاریس را برانگیخت.

اما دولت عثمانی گفت این دو کشتی را از آلمان خریده است تا جای دو کشتی جنگی را بگیرد که بریتانیا قرار بود برای دولت عثمانی بسازد، اما از تحویل آن‌ها خودداری کرده بود.

یوجین روگان، مورخ بریتانیایی، در کتاب «سقوط عثمانی‌ها» می‌گوید مقام‌های عثمانی هفته‌ها تلاش کردند در برابر فشار آلمان مقاومت کنند. آلمان می‌خواست دولت عثمانی اعلام کند که به جبهه برلین در جنگ پیوسته است. سرانجام دولت عثمانی در نوامبر ۱۹۱۴ وارد جنگ شد.

آلمان این تصمیم عثمانی را به سود خود می‌دانست، نه به دلیل قدرت ارتش عثمانی، بلکه بیشتر به این دلیل که انتظار داشت این تصمیم مسلمانان مستعمره‌های بریتانیا و فرانسه را به واکنش وادارد.

«جهاد ساخت آلمان»

دولت عثمانی در فضایی به بریتانیا، فرانسه و روسیه اعلام جنگ کرد که تناقض‌هایی آشکار در خود داشت. آیین اعلام جنگ، سیاست و دین را چنان درهم آمیخت که در ظاهر با گرایش‌های ایدئولوژیک سکولار «جمعیت اتحاد و ترقی» سازگار نبود، گروهی که در سال ۱۹۰۹ سلطان عبدالحمید دوم را برکنار کرد و سپس قدرت را در دست گرفت.

سلطان محمد پنجم، که عملا قدرتی نداشت، علیه کسانی اعلام جهاد کرد که آن‌ها را «کافران» و دشمنان اسلام می‌خواند. این اعلام جهاد پس از آن انجام شد که مصطفی خیری افندی، شیخ‌الاسلام و عالی‌ترین مقام دینی دولت عثمانی، چیزی را که گفته می‌شد شمشیر پیامبر است به سلطان سپرد.

عکس قدیمی از مصطفی خیری افندی، شیخ‌الاسلام و عالی‌ترین مقام دینی دولت عثمانی، در حال سخنرانی بر بلندی و همراهانش در کنار او دیده می‌شوند

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، مصطفی خیری افندی، شیخ‌الاسلام و عالی‌ترین مقام دینی دولت عثمانی، مسلمانان را به جهاد علیه روس‌ها، بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها دعوت کرد

پس از اعلام جنگ و آغاز درگیری‌ها میان ارتش‌های عثمانی و روسیه، آلمان کارزاری ایدئولوژیک به راه انداخت که هدف آن گسترش «فرهنگ جهاد علیه دشمنان دولت عثمانی» بود.

به این ترتیب، در سال ۱۹۱۵ «خبرگزاری شرق» در برلین زیر نظر ماکس فون اوپنهایم، خاورشناس مشهور آلمانی، تاسیس شد. قرار بود از طریق این خبرگزاری روزنامه‌هایی منتشر شود که مسلمانان را به «جهاد» فرامی‌خواندند.

این خبرگزاری شماری از خاورشناسان را در کنار اندیشمندان و روشنفکرانی از جهان اسلام با گرایش‌های مختلف گرد هم آورد، از جمله شکیب ارسلان، نویسنده لبنانی، و شیخ عبدالعزیز جاویش، یکی از رهبران حزب ملی در مصر.

مقام‌های آلمانی همچنین به اسیران مسلمان در اردوگاه‌های وابسته به نیروهای آلمانی در اروپا و مناطق دیگر اجازه دادند نماز بخوانند و غذاهایی مطابق با احکام اسلامی در اختیارشان گذاشتند. آن‌ها از بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران مسلمان نیز دعوت کردند برای اسیران مسلمان خطبه و موعظه ایراد کنند و آنان را به جهاد فرا بخوانند.

اما کارزار «جهاد اسلامی» مورد حمایت آلمان به نتیجه نرسید. پروفسور تیلمن لودکه، نویسنده کتاب «جهادی ساخته آلمان»، علت این ناکامی را این می‌داند که ساکنان کشورهای اسلامی تحت اشغال دولت‌های متفقین توان مقابله با ماشین نظامی غرب را نداشتند.

در همان زمان که کارزار جهاد اسلامی شکست خورد، جریان دیگری نیز با حمایت بریتانیا برای مقابله با دولت عثمانی شکل گرفت. این جریان، حمایت نظامی یک دولت اروپایی را با ایده‌هایی درباره هویت و گذشته تاریخی اعراب پیوند می‌داد.

انقلاب عربی

سال‌ها پیش از شعله‌ور شدن جنگ جهانی اول، گروهی از سیاستمداران و روشنفکران در ولایت‌های عربی تحت حاکمیت عثمانی در قاره آسیا امیدوار بودند که پس از تسلط «جمعیت اتحاد و ترقی» بر حکومت، ازسرگیری اجرای قانون اساسی و انتخاب پارلمان، بتوانند در تصمیم‌گیری‌های دولت عثمانی مشارکت سیاسی داشته باشند.

اما اختلاف میان حاکمان جدید عثمانی و گروهی از روشنفکران و سیاستمداران عرب با گرایش‌های ملی‌گرایانه عربی به سرعت آشکار شد. اسعد خلیل داغر، نویسنده لبنانی، در کتاب «انقلاب اعراب» این اختلاف را ناشی از سیاست «ترکی‌سازی» می‌داند، سیاستی که اعضای جمعیت اتحاد و ترقی آن را همراه با جانبداری از نژاد ترک به زیان دیگر قومیت‌های امپراتوری عثمانی تحمیل کردند.

در جریان جنگ جهانی اول، تنش در روابط میان حکومت و قومیت‌های تحت حاکمیت آن افزایش یافت و در مواردی به خشونت انجامید، از جمله در مورد ارمنی‌ها که با کشتارهای گسترده روبه‌رو شدند.

اما در شام، تنش در روابط میان حاکمان عثمانی و ملی‌گرایان عرب به اعدام شماری از روشنفکران و فعالانی انجامید که عثمانی‌ها آنان را در سال‌های ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ به همکاری با بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها متهم کردند. رهبران ملی‌گرای عرب همواره این اتهام را رد می‌کردند.

اما همکاری واقعی میان گروهی از اعراب و جبهه متفقین نه از دمشق یا بیروت، بلکه با نامه‌نگاری‌هایی آغاز شد که از آغاز جنگ میان شریف حسین، حاکم مکه، و مقام‌های بریتانیایی رد و بدل شد. در این نامه‌ها، لندن آمادگی خود را برای به رسمیت شناختن استقلال کامل اعراب اعلام می‌کرد، مشروط به آنکه آنان ترک‌ها را از سرزمین‌های عربی بیرون برانند.

لورنس عربستان با لباس نظامی و با چفیه و عقال بر سر

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، لورنس عربستان

در نامه‌های رد و بدل‌شده میان شریف حسین و هنری مک‌ماهون، نماینده بریتانیا در مصر، بر عربی بودن خلافت توافق شده بود و بریتانیا تعهد داده بود یک دولت مستقل عربی را تحت حکومت شریف به رسمیت بشناسد. این دولت بیشتر مناطق عربی قاره آسیا را در بر می‌گرفت، به استثنای مناطقی در عراق و جنوب یمن. در عین حال، متن نامه‌ها درباره آینده مناطقی از سوریه که فرانسه خواستار آن‌ها بود، مبهم بود.

در ژوئن ۱۹۱۶، انقلاب در حجاز آغاز شد و میان ارتش عثمانی و نیروهای وفادار به شریف حسین، به فرماندهی دو پسرش عبدالله و فیصل، نبردها و درگیری‌هایی درگرفت.

نیروهای شریف حسین از حمایت بریتانیا برخوردار بودند. یکی از برجسته‌ترین نمودهای این حمایت، حضور افسر بریتانیایی توماس ادوارد لورنس بود که بعدها به نام لورنس عربستان شناخته شد.

لورنس نیروهای وفادار به شریف حسین را در نبردهایی همراهی کرد که حدود دو سال ادامه داشت و با گسترش به سوی شمال، تا عقبه و دمشق پیش رفت.

در اول اکتبر ۱۹۱۸، فیصل بن شریف حسین پس از آنکه ارتش عثمانی به دست بریتانیایی‌ها و نیروهای وفادار به شریف حسین شکست خورد، وارد دمشق شد. این رخداد امیدها به نزدیک بودن تولد دولت بزرگ عربی را تقویت کرد.

اما وعده‌هایی که بریتانیا به شریف حسین داده بود، با توافق‌های دیپلماتیکی که لندن با قدرت‌های دیگر امضا کرده بود در تعارض قرار گرفت. همین تعارض باعث شد رویای تشکیل دولت بزرگ عربی ناکام بماند.

معاهده سایکس-پیکو

منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در دهه‌های پیش از جنگ جهانی اول صحنه رقابت استعماری میان بریتانیا و فرانسه بود.

اما این رقابت در برخی موارد به اتحاد تبدیل شد تا از تسلط روسیه بر سرزمین‌های دولت عثمانی جلوگیری شود، دولتی که به دلیل وخامت شدید اوضاعش «مرد بیمار اروپا» خوانده می‌شد.

با پیوستن دولت عثمانی به جبهه مقابل بریتانیا، فرانسه و روسیه، صداهایی در لندن و پاریس بلند شد که خواستار تقسیم میراث «مرد بیمار» بودند.

در سال ۱۹۱۶، ارتش‌های متفقین هنوز تا دستیابی به پیروزی قطعی بر عثمانی‌ها فاصله داشتند. بریتانیایی‌ها توانسته بودند حمله عثمانی به کانال سوئز را دفع کنند، اما نیروهای متفقین در کارزار گالیپولی، که هدف آن اشغال استانبول بود، شکست خوردند. بریتانیایی‌ها همچنین در عراق خسارت‌های سنگینی متحمل شدند.

اما این تحولات نظامی مانع آغاز مذاکرات میان بریتانیا و فرانسه درباره آینده مناطق تحت اقتدار حکومت عثمانی پس از پایان جنگ نشد.

فرانسوا ژرژ پیکو، دیپلمات فرانسوی، نماینده کشورش در این مذاکرات بود و مارک سایکس، دیپلمات بریتانیایی، نیز در آن شرکت داشت.

دو تصویر جداگانه در کنار هم: مارک سایکس، چپ، نماینده بریتانیا بود و ژرژ پیکو، راست، نماینده فرانسه

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، مارک سایکس، چپ، نماینده بریتانیا بود و ژرژ پیکو، راست، نماینده فرانسه

به گفته کریستین کوتس اولریخسن، پژوهشگر، در کتاب «جنگ جهانی اول در خاورمیانه»، سایکس و پیکو هم‌زمان با مکاتبات میان شریف حسین و مک‌ماهون درباره سرنوشت ولایت‌های عثمانی مذاکره می‌کردند.

پس از ماه‌ها گفت‌وگو، بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها در مه ۱۹۱۶ بر سر آنچه بعدها به توافق سایکس-پیکو معروف شد، به توافق رسیدند. این توافق خطی را ترسیم می‌کرد که شمال شبه‌جزیره عربستان، سوریه، عراق، فلسطین، لبنان و اردن را تقسیم می‌کرد، به گونه‌ای که مناطق واقع در شمال خط تحت نفوذ بریتانیا قرار گیرد و مناطق جنوبی زیر نفوذ فرانسه باشد.

بر اساس این توافق، بریتانیا حق داشت ولایت‌های بغداد و بصره را به طور مستقیم در اختیار بگیرد و در منطقه‌ای از غزه تا کرکوک، از طریق حمایت از دولت‌های عربی، نفوذی غیرمستقیم داشته باشد.

در مقابل، طبق این توافق، مناطق ساحلی سوریه به طور مستقیم در حوزه اختیار فرانسه قرار می‌گرفت. دامنه اختیار غیرمستقیم فرانسه نیز مناطق گسترده‌ای را در بر می‌گرفت که شامل دمشق و حلب می‌شد و تا شهر موصل در شرق امتداد داشت.

دو طرف همچنین بر سر ایجاد نظامی بین‌المللی برای اداره فلسطین به توافق رسیدند. این مسئله بعدها با وعده دیگری از سوی بریتانیا گره خورد و تاثیری بزرگ بر منطقه گذاشت.

وعده بالفور

مقر نخست‌وزیری اسرائیل در بیت المقدس به خیابانی مشرف است که نامش در این شهر احساسات متفاوتی برمی‌انگیزد، از انزجار در میان فلسطینی‌ها تا استقبال در میان اسرائیلی‌ها.

خیابان بالفور به نام آرتور بالفور، سیاستمدار برجسته بریتانیایی، نام‌گذاری شده است، مردی که نامش در تاریخ خاورمیانه با وعده‌ای گره خورد که بریتانیا در جریان جنگ جهانی اول به یهودیان داد.

نمی‌توان از وعده بالفور سخن گفت، بی‌آنکه به جنبش صهیونیسم اشاره کرد. این جنبش در قرن نوزدهم شکل گرفت و در واکنش به موج‌های آزار و اذیت یهودیان، به‌ویژه در روسیه و لهستان، خواستار مهاجرت آنان از اروپا و گرد آمدنشان در وطنی واحد شد.

اگرچه فلسطین تنها گزینه‌ای نبود که بنیان‌گذاران جنبش صهیونیسم برای اسکان یهودیانی که از اروپا می‌گریختند در نظر داشتند و در میان گزینه‌ها مکان‌هایی مانند آرژانتین و شرق آفریقا نیز مطرح بود، اما جایگاه تاریخی و مذهبی فلسطین در سنت یهودی آن را به گزینه‌ای جذاب‌تر تبدیل می‌کرد.

عکس پرسنلی از آرتور بالفور

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، بالفور هنگام صدور وعده‌ای که با نام او گره خورد، وزیر خارجه بریتانیا بود

موج‌های مهاجرت یهودیان به فلسطین از پایان قرن نوزدهم آغاز شد، هرچند عثمانی‌ها، که حدود چهار قرن بر فلسطین حکومت کرده بودند، محدودیت‌هایی برای مالکیت یهودیان بر زمین در این سرزمین اعمال کرده بودند.

اما این محدودیت‌ها تنها چالش، یا بزرگ‌ترین چالش، پیش روی صهیونیست‌های اولیه نبود. هنگامی که نخستین موج مهاجرت یهودیان در قرن نوزدهم به فلسطین رسید، صدها هزار عرب در آنجا زندگی می‌کردند.

برآوردها نشان می‌دهد جمعیت فلسطین در سال ۱۹۱۴ در مجموع نزدیک به ۷۰۰ هزار نفر بود و اعراب اکثریت آن را تشکیل می‌دادند. در مقابل، یهودیان طبق پژوهش سرجیو دلاپرگولا، متخصص جمعیت‌شناسی در دانشگاه عبری، تنها حدود ۱۳/۶ درصد جمعیت بودند. ایان بلک، نویسنده کتاب «دشمنان و همسایگان: اعراب و یهودیان در اسرائیل و فلسطین از ۱۹۱۷ تا ۲۰۱۷»، این نسبت را ۸/۵ درصد برآورد می‌کند.

در جریان جنگ و پیش از آن، شماری از چهره‌های عرب نسبت به پیامدهای طرح صهیونیست‌‌ها هشدار می‌دادند. ایان بلک نقل می‌کند که فعالان یهودی نیز همزمان مقاله‌هایی منتشر می‌کردند که در آن‌ها برخورد میان یهودیان و اعراب اجتناب‌ناپذیر دانسته می‌شد و امکان همکاری میان دو طرف بعید به نظر می‌رسید.

در نوامبر ۱۹۱۷، در حالی که ارتش بریتانیا در فلسطین با ارتش عثمانی می‌جنگید، بریتانیا وعده‌ای داد که در قالب نامه‌ای از سوی آرتور بالفور، وزیر خارجه این کشور، به بارون لیونل روتشیلد، از چهره‌های برجسته یهودی در بریتانیا، فرستاده شد.

بریتانیا در این وعده متعهد شد برای کمک به ایجاد وطنی ملی برای یهودیان در فلسطین نهایت تلاش خود را به کار گیرد، مشروط بر آنکه این کار به حقوق جوامع غیریهودی ساکن فلسطین لطمه نزند.

مورخان درباره علت صدور وعده بالفور از سوی بریتانیا تفسیرهای متفاوتی دارند. دایره‌المعارف بریتانیکا به دو دلیل اشاره می‌کند. دلیل نخست، تمایل بریتانیا به ایجاد منطقه‌ای امن در شرق کانال سوئز بود. دلیل دیگر به این باور در میان سیاستمداران بریتانیایی بازمی‌گشت که وعده بالفور می‌تواند یهودیان آمریکا را تشویق کند تا بر دولت کشورشان برای ادامه حضور در جنگ در کنار متفقین فشار بیاورند.

جهانی تازه

در ساعت یازده روز یازدهم از ماه یازدهم، یعنی نوامبر، سال ۱۹۱۸، جنگ به طور رسمی با پیروزی متفقین و شکست قدرت‌های مرکزی، از جمله دولت عثمانی، پایان یافت.

جنگ جهانی اول تاثیری عمیق بر زندگی ساکنان خاورمیانه گذاشت.

پیامدهای ویرانگر جنگ و فاجعه‌هایی که پس از آن رخ داد، جان شمار زیادی از مردم را گرفت. برای نمونه، قحطی‌ها باعث مرگ حدود ۲۰۰ هزار نفر از ساکنان جبل لبنان شد.

ارتش‌های کشورهای درگیر جنگ همچنین صدها هزار نفر از ساکنان خاورمیانه و شمال آفریقا را، چه به عنوان سرباز و چه به عنوان کارگر، به خدمت گرفتند. در بسیاری موارد، این کار برخلاف خواست خود آنان انجام می‌شد.

شمار سربازان الجزایری، مراکشی و تونسی که در صفوف نیروهای فرانسوی در جنگ جهانی اول جنگیدند، حدود ۳۰۰ هزار نفر برآورد می‌شود و بیش از ۳۰ هزار نفر از آنان کشته شدند.

وضعیت مشابهی نیز برای ساکنان ولایت‌های تحت حاکمیت عثمانی رخ داد. دولت عثمانی قوانینی اعلام کرد که مردان را وادار می‌کرد به ارتش عثمانی بپیوندند.

برخی مورخان همچنین اشاره می‌کنند که حدود نیم میلیون مصری، یعنی نزدیک به ۴ درصد کل جمعیت، در تخلیه تدارکات و ساخت و گسترش خطوط راه‌آهن به کار گرفته شدند.

پس از پایان جنگ، قدرت‌های پیروز تصمیم گرفتند کنفرانسی بین‌المللی برگزار کنند تا آینده جهان پس از جنگ را بر پایه مجموعه‌ای از تفاهم‌ها و اصول بررسی کنند. شاید برجسته‌ترین این اصول، حق ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود بود، اصلی که وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرده بود.

کنفرانسی که در سال ۱۹۱۹ طی چند ماه در پاریس برگزار شد، صحنه گفت‌وگوهای گسترده میان هیئت‌های شرکت‌کننده درباره مسائل گوناگون بود، از جمله تاسیس جامعه ملل، غرامت‌هایی که آلمان باید پرداخت می‌کرد، تقسیم امپراتوری هابسبورگ میان دولت‌های مستقل، و سرنوشت دولت عثمانی و ولایت‌های تابع آن.

امیر فیصل بن حسین با لباس عربی، روی پله‌های جلو ایستاده است، پشت سراو چند نظامی با چفیه و عقال و یک عرب با لباس شخصی پشت سر همه یک سیاه‌پوست با لباس عربی و چفیه و عقال

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، امیر فیصل بن حسین، وسط، که بعدها ملک فیصل شد، در کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹ شرکت کرد

شرکت‌کنندگان در پاریس تصمیم گرفتند جزئیات مربوط به سرنوشت ولایت‌های عثمانی و آنچه از امپراتوری عثمانی باقی می‌ماند، در کنفرانس‌ها و معاهده‌های بعدی، از جمله کنفرانس سان‌ریمو و تصمیمات جامعه ملل، تعیین شود.

بر اساس این توافق‌ها، امپراتوری عثمانی به‌شدت کوچک شد و در سال ۱۹۲۳ جای خود را به جمهوری ترکیه داد. اگر نیروهای ترکیه به رهبری مصطفی کمال آتاتورک در برابر ارتش‌های یونان و فرانسه به پیروزی نمی‌رسیدند، گستره این کشور می‌توانست بسیار کوچک‌تر از مرزهای کنونی باشد.

اما بیشتر ولایت‌های عثمانی در منطقه خاورمیانه تحت قیمومت فرانسه و بریتانیا قرار گرفتند.

در سوریه، قیمومت به فرانسه سپرده شد و ارتش فرانسه به فرماندهی ژنرال آنری گورو در سال ۱۹۲۰ وارد دمشق شد. نیروهای فرانسوی پس از سلسله‌ای از درگیری‌ها و نبردها، حکومت فیصل بن حسین را سرنگون کردند.

در لبنان، ژنرال گورو همان سال تاسیس کشور «لبنان بزرگ» را اعلام کرد. این کشور افزون بر جبل لبنان، مناطق متعددی از جمله بیروت، طرابلس و صیدا را در بر می‌گرفت.

در عراق، بریتانیایی‌ها از به قدرت رسیدن ملک فیصل حمایت کردند تا از دست رفتن تخت سلطنت سوریه برای او جبران شود. عراق ولایت موصل را به طور کامل در بر گرفت، با وجود آنکه توافق سایکس-پیکو بر تقسیم این ولایت میان دو منطقه تحت نفوذ بریتانیا و فرانسه تصریح کرده بود. سیاستمداران بریتانیایی همچنین تلاش کردها برای ایجاد دولتی کردی در شمال عراق را رد کردند و حکومت هاشمی‌ها در عراق تا سال ۱۹۵۸ ادامه یافت.

بریتانیایی‌ها همچنین در سال ۱۹۲۱ از به قدرت رسیدن عبدالله بن حسین در امارت شرق اردن حمایت کردند. این امارت بعدها به پادشاهی هاشمی اردن تبدیل شد.

فلسطین تحت قیمومت بریتانیا قرار گرفت. این قیمومت طی حدود دو دهه، تا پیش از آنکه لندن محدودیت‌هایی بر مهاجرت یهودیان اعمال کند، امکان مهاجرت ده‌ها هزار یهودی اروپایی را فراهم کرد. پس از سال‌ها خشونت و تنش میان اعراب، یهودیان و بریتانیایی‌ها، لندن تصمیم گرفت به قیمومت خود پایان دهد. پس از آن، دولت اسرائیل تشکیل شد و نخستین جنگ اعراب و اسرائیل، که فلسطینی‌ها آن را «نکبت» می‌نامند، در سال ۱۹۴۸ آغاز شد.

به این ترتیب، نگاهی دقیق به نقشه خاورمیانه نشان می‌دهد جنگ جهانی اول تا چه اندازه بر شکل‌گیری جهان معاصر ما اثر گذاشته است.

نقشه کشورهای عربی بر پایه تفاهم‌ها و معاهده‌هایی ترسیم شد که در جریان جنگ و پس از آن شکل گرفتند. همچنین تصمیم‌هایی که در آن دوره گرفته شد پیامدهایی داشت که همچنان با آن‌ها زندگی می‌کنیم. افزون بر این، رخدادهای جنگ در ذهنیت عمومی به نشانه‌های آغازین ایده‌ها و ایدئولوژی‌هایی تبدیل شدند که در دهه‌های بعدی در منطقه گسترش یافتند.