چرا پرونده چین به قالیباف سپرده شد؟

نمای نزدیک از چهره محمد باقر قالیباف از پشت سر که به سمت چپ تصویر نگاه می‌کند

منبع تصویر، NurPhoto via Getty Images

    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۷ دقیقه

وقتی در تابستان ۱۴۰۳ محمدباقر قالیباف در انتخابات ریاست‌جمهوری تنها حدود سه میلیون رای به دست آورد و حتی نتوانست به دور دوم راه پیدا کند، بسیاری آن را پایان رویای دیرینه او برای رسیدن به پاستور توصیف کردند. سیاستمداری که نزدیک به دو دهه برای رسیدن به ریاست‌جمهوری تلاش کرده بود، حالا بیش از هر زمان دیگری از مرکز معادلات قدرت دور به نظر می‌رسید.

اما تحولات ماه‌های اخیر در ایران، به‌ویژه جنگ و بحران روابط تهران و واشنگتن، مسیر دیگری را پیش روی او قرار داد. قالیباف در راس هیئت ایرانی با معاون رئیس جمهور آمریکا مذاکره کرد و در جلسات و پرونده‌های حساس امنیتی و سیاسی حضور پررنگ‌تری داشت، و به عنوان «نماینده ویژه ایران در امور چین» نیز منصوب شد؛ سمتی که بسیاری از تحلیلگران آن را فراتر از یک عنوان تشریفاتی می‌بینند.

رئيس مجلس شورای اسلامی در هفته‌های اخیر در موضوع جنگ و آتش‌بس موضع‌گیری کرده، در روند مذاکرات با آمریکا حضور داشته و حالا ماموریت پیگیری یکی از مهم‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی را نیز بر عهده گرفته است؛ پرونده‌ای که به نظر می‌رسد دیگر صرفا اقتصادی یا دیپلماتیک تلقی نمی‌شود.

چرا پرونده چین به قالیباف سپرده شده است؟

این تصمیم در شرایطی گرفته می‌شود که چین طی سال‌های اخیر به مهم‌ترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی تبدیل شده و همزمان، نقش پکن در تحولات مربوط به جنگ، تنگه هرمز و مذاکرات احتمالی تهران و واشنگتن نیز پررنگ‌تر از گذشته به نظر می‌رسد.

برخی تحلیلگران معتقدند این انتصاب فقط یک جابه‌جایی اداری نیست، بلکه نشانه‌ای از تغییر در نحوه مدیریت پرونده‌های حساس سیاست خارجی در جمهوری اسلامی است؛ به‌ویژه در دوره‌ای که موضوعاتی مانند جنگ، مذاکرات هسته‌ای، امنیت خلیج فارس و رابطه با شرق، بیش از گذشته به یکدیگر گره خورده‌اند.

در همین حال، گروهی دیگر می‌گویند افزایش نقش قالیباف را باید در چارچوب تمرکز بیشتر تصمیم‌گیری در حلقه‌ای محدود از چهره‌های نزدیک به هسته اصلی قدرت دید؛ روندی که به نظر می‌رسد پس از جنگ اخیر سرعت بیشتری گرفته است.

چهارم پرچم؛ یک پرچم آمریکا در یک سو، و پرچم‌های ایران، چین و روسیه در سوی دیگر، پسزمینه آسمان ابری

منبع تصویر، Getty Images

چرا چین مهم‌تر از گذشته شده است؟

پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، گرایش جمهوری اسلامی به شرق به شکل محسوسی افزایش یافت. در این میان، چین به تدریج به مهم‌ترین شریک اقتصادی تهران تبدیل شد؛ کشوری که بخش عمده نفت ایران را خرید و در سال‌های تحریم، یکی از معدود مسیرهای باقی‌مانده برای تنفس اقتصادی ایران بود.

اما جنگ اخیر، جایگاه چین را از یک شریک اقتصادی فراتر برده است. پکن اکنون نه فقط خریدار اصلی نفت ایران، بلکه بازیگری است که بسیاری از تحلیلگران معتقدند می‌تواند در مدیریت تنش میان تهران و واشنگتن نیز نقش ایفا کند.

میانجیگری چین در توافق تهران و ریاض و ازسرگیری روابط دو کشور، این تصور را تقویت کرد که پکن می‌تواند در بحران‌های حساس منطقه‌ای نیز نقش‌آفرین باشد. همزمان، بسیاری از ناظران استدلال می‌کنند که چین نه مایل است شاهد فروپاشی رابطه‌اش با ایران باشد و نه خواهان گسترش جنگ و بی‌ثباتی در خلیج فارس است؛ منطقه‌ای که بخش مهمی از امنیت انرژی چین به آن وابسته است.

در همین چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند جمهوری اسلامی تلاش می‌کند رابطه با چین را از سطح همکاری اقتصادی صرف، به سطحی راهبردی‌تر ارتقا دهد؛ رابطه‌ای که بتواند هم در دور زدن فشارهای اقتصادی موثر باشد و هم در مدیریت بحران با آمریکا نقش ایفا کند.

چرا قالیباف و نه وزارت خارجه؟

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

انتصاب رئیس مجلس به این جایگاه جدید را می‌توان در چارچوب روندی دید که به گفته برخی تحلیلگران، با کمرنگ‌تر شدن نقش وزارت خارجه و واگذاری بخشی از اختیارات پرونده‌های حساس به چهره‌های نزدیک‌تر به نهادهای نظامی و امنیتی همراه بوده است.

البته در جمهوری اسلامی، پرونده‌های کلیدی سیاست خارجی هیچ‌گاه صرفا در اختیار وزارت خارجه نبوده‌اند. از مذاکرات هسته‌ای گرفته تا پرونده‌های منطقه‌ای، نهادهای امنیتی، سپاه پاسداران و شورای عالی امنیت ملی همواره نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند.

اما برخی تحلیلگران می‌گویند تفاوت امروز در این است که پرونده چین دیگر صرفا یک موضوع دیپلماتیک تلقی نمی‌شود. در شرایطی که جنگ، تحریم‌ها، تنگه هرمز و رابطه با آمریکا به یکدیگر گره خورده‌اند، به نظر می‌رسد ساختار قدرت ترجیح داده این پرونده در اختیار چهره‌ای قرار گیرد که هم به نهادهای امنیتی نزدیک باشد و هم در ساختار سیاسی قدرت واقعی داشته باشد.

قالیباف از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران است و روابط نزدیکش را با بدنه این نهاد حفظ کرده است. همین موضوع باعث شده او گزینه‌ای مناسب برای هماهنگی میان بخش‌های مختلف حاکمیت باشد؛ فردی که می‌تواند با نهادهای نظامی ارتباط داشته باشد، در سطح سیاسی نقش هماهنگ‌کننده ایفا کند و در پرونده‌های حساس اقتصادی و خارجی نقش داشته باشد.

مجموعه تحولات اخیر دست‌کم این تصور را تقویت کرده که تصمیم‌گیری در سیاست خارجی ایران بیش از گذشته به حلقه‌های امنیتی و مدیران بحران نزدیک شده است و این به معنای استمرار کم‌رنگ‌تر شدن وزارت امور خارجه و حتی دولت در تصمیم‌های راهبردی جمهوری اسلامی است.

علی لاریجانی و محمد باقر قالیباف در یک مراسم در کنار هم نشسته‌اند و هم در حال گفت و گو هستند، تعدادی دیگر از مقامات در عکس دیده می‌شوند

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، لاریجانی طی سال‌های گذشته، چه در مذاکرات هسته‌ای و چه در ارتباط با چین و روسیه، یکی از چهره‌های مورد اعتماد ساختار قدرت محسوب شده است

قالیباف؛ جانشین لاریجانی در پرونده‌های راهبردی؟

بعد دیگر قابل توجه در موقعیت تازه قالیباف، شباهت فزاینده نقش او به جایگاهی است که پیش‌تر علی لاریجانی در اختیار داشت.

لاریجانی طی سال‌های گذشته، چه در مذاکرات هسته‌ای و چه در ارتباط با چین و روسیه، یکی از چهره‌های مورد اعتماد ساختار قدرت محسوب می‌شد؛ سیاستمداری که می‌توانست میان نهادهای امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک نقش واسطه و هماهنگ‌کننده ایفا کند.

اکنون برخی تحلیلگران معتقدند قالیباف نیز در حال تبدیل شدن به چهره‌ای با کارکردی مشابه است؛ با این تفاوت که حضور او در پرونده‌های مختلف، گسترده‌تر و آشکارتر از گذشته به نظر می‌رسد.

او هم درباره جنگ و محاصره دریایی موضع‌گیری می‌کند، هم در روند مذاکرات نقش دارد و حالا پرونده چین را بر عهده گرفته است. برای همین، برخی ناظران از شکل‌گیری نوعی «مدیریت متمرکز بحران» در جمهوری اسلامی سخن می‌گویند؛ وضعیتی که در آن، پرونده‌های اصلی امنیتی، اقتصادی و خارجی، بیش از گذشته در اختیار حلقه‌ای محدود قرار می‌گیرد.

چین چه می‌خواهد؟

تمام این رخدادها در شرایطی رخ داده که پرسش اصلی همچنان پابرجاست: چین از ایران چه می‌خواهد، تا چه اندازه حاضر است برای حمایت از تهران هزینه بپردازد، و تا کجا آمادگی دارد پیامدهای احتمالی این رابطه را بپذیرد.

مجموعه رفتارهای پکن این باور را در بین ناظران و کارشناسان چین تقویت کرده که این بازیگر از یک سو نمی‌خواهد بحران خاورمیانه باعث اختلال جدی در بازار انرژی و تجارت جهانی شود چرا که به هر ترتیب چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است و بخش مهمی از واردات انرژی‌اش از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز عبور می‌کند. از سوی دیگر، بعید به نظر می‌رسد پکن حاضر باشد به خاطر ایران وارد تقابل مستقیم با آمریکا شود.

به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند چین تلاش می‌کند میان حفظ رابطه با تهران و جلوگیری از تنش بزرگ‌تر با واشنگتن تعادل برقرار کند.

یک قیچی با دسته قرمز در حال بریدن یک نوار قرمز رنگ، در پسزمینه پرچم‌های ایران و چین است

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، بعید به نظر می‌رسد پکن حاضر باشد به خاطر ایران وارد تقابل مستقیم با آمریکا شود

در این میان، برخی ناظران می‌گویند جمهوری اسلامی احتمالا به این جمع‌بندی رسیده که چین حالا فقط یک شریک اقتصادی نیست، بلکه بخشی از معادله بزرگ‌تر جنگ، تحریم، امنیت انرژی و مذاکره با آمریکاست.

با این حال، ممکن است استمرار روند انسداد تنگه هرمز نارضایتی چین از ادامه این وضعیت را گسترش دهد. در چنین فضایی، معرفی قالیباف برای جایگاه جدید در ارتباط با چین به عنوان کسی که در مذاکره با آمریکا نقش دارد، می‌تواند تصویر دقیق‌تری از چرایی و ابعاد این انتخاب ارائه دهد.

فرصت یا وابستگی بیشتر؟

در حالی که بعضی در ایران نسبت به وابستگی بیش از حد و یکسویه به شرق به صورت کلی و چین و روسیه به صورت ویژه انتقاد می‌کردند، مجموعه تحولات سال‌های اخیر، از خروج آمریکا از برجام گرفته تا جنگ‌های اخیر، باعث شده صدای کسانی که معتقدند برای عبور از فشارهای فعلی باید سطح روابط سیاسی، اقتصادی و راهبردی با چین را توسعه داد بلندتر از همیشه باشد.

اما در مقابل، گروهی از تحلیلگران هشدار می‌دهند که وابستگی بیش از حد به چین می‌تواند در بلند مدت برای تهران پرهزینه باشد. آنها می‌گویند پکن در نهایت بر اساس منافع خود تصمیم می‌گیرد، نه بر اساس ملاحظات ایدئولوژیک یا وفاداری سیاسی به جمهوری اسلامی.

به همین دلیل، برخی ناظران معتقدند اگر بحران ایران به بخشی از چانه‌زنی بزرگ‌تر میان واشنگتن و پکن تبدیل شود، ممکن است تهران در موقعیتی قرار گیرد که بر روند تحولات کنترل کامل نداشته باشد.

محمدباقر قالیباف در حالیکه میکرفون به دست دارد و یک دست دیگرش را بالا برده است، در حال سخنرانی است

منبع تصویر، Getty Images

قالیباف و بازآرایی ساختار قدرت

در مجموع، به نظر می‌رسد انتصاب تازه قالیباف فقط درباره چین نیست؛ این تصمیم احتمالا بخشی از روند بزرگ‌تری است که طی آن، شمار محدودی از چهره‌ها در جمهوری اسلامی نقش پررنگ‌تری در مدیریت همزمان پرونده‌های جنگ، مذاکره، اقتصاد و سیاست خارجی پیدا می‌کنند.

اینکه این روند تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد هنوز روشن نیست، اما مجموعه تحولات ماه‌های اخیر نشان می‌دهد هم جنگ و هم بحران روابط با آمریکا، ساختار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی را وارد مرحله تازه‌ای کرده‌اند؛ مرحله‌ای که در آن، چین بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده و نقش چهره‌هایی مانند قالیباف نیز فراتر از جایگاه رسمی‌شان تعریف می‌شود.

شاید انتصاب قالیباف به پرونده چین، بیش از آنکه فقط درباره رابطه تهران و پکن باشد، نشانه تغییری در خود ساختار قدرت جمهوری اسلامی باشد؛ تغییری که در آن، سیاست خارجی بیش از گذشته به دست چهره‌های امنیتی و مدیران بحران سپرده می‌شود.