چرا پاکستان کانال تماس ایران و آمریکا شد؟

میانجی‌گری پاکستان بین ایران و آمریکا

منبع تصویر، Getty Images

    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • زمان مطالعه: ۹ دقیقه

در میانه یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های ژئوپلیتیکی سال‌های اخیر، جایی که تنش میان ایران و آمریکا می‌توانست از سطح کنونی نیز فراتر رود، نامی به‌عنوان میانجی مطرح شد که برای بسیاری غیرمنتظره بود: پاکستان.

کشوری که تا همین چند سال پیش در بسیاری از تحلیل‌ها به‌عنوان بازیگری حاشیه‌ای و گرفتار بحران‌های داخلی توصیف می‌شد، حالا میزبان و میانجی گفت‌وگوهای حساس و انتقال‌دهنده پیام میان تهران و واشنگتن شده است.

در برخی تحلیل‌ها، پاکستان به‌عنوان نمونه‌ای از یک «دولت شکننده» یا حتی «شکست‌خورده» توصیف می‌شود که برخورداری از سلاح هسته‌ای توانسته آن ‌را در مقابل خطرات و تهدیدات داخلی و خارجی حفظ کند اما در عین حال، نهاد دولت در این کشور، توانایی چندانی برای ورود به معادلات پیچیده‌ منطقه‌ای و بین‌المللی ندارد.

چنین برداشتی باعث می‌شود نقش‌آفرینی پاکستان در میانه یکی از خطرناک‌ترین مناقشات جهان معاصر برای بسیاری از ناظران سیاسی شگفت‌انگیز به نظر برسد. در چنین فضایی پرسش کلیدی این است که چرا پاکستان و چرا حالا؟

پاسخ به این پرسش می‌تواند در ترکیبی از تحولات ساختاری در سیاست خارجی پاکستان، تغییر موازنه‌های منطقه‌ای، نیازهای فوری دو طرف بحران و محاسبات پیچیده‌ای نهفته باشد که فراتر از یک میانجی‌گری معمولی است.

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، در جریان دیدار ۱۱ آوریل ۲۰۲۶ در اسلام‌آباد، با شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، ملاقات کرد

منبع تصویر، Getty Images

پاکستان؛ بازیگری که کمتر شناخته شده است

یکی از نقاط شروع برای درک این تحول، احتمالا بازنگری در تصویر پاکستان در فضای رسانه‌ای و تحلیلی است.

مصطفی مدثر، تحلیلگر مسائل پاکستان، به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «در حوزه فارسی‌زبان و حتی در بسیاری از کشورهای آسیای مرکزی، شناخت عمیق و راهبردی از پاکستان وجود ندارد. معمولا این کشور به‌عنوان یک دولت مسلمان با جمعیتی عمدتا کم‌سواد و ارتشی قدرتمند تصویر می‌شود ولی واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این برداشت ساده است.»

به گفته او، پاکستان در عمل یکی از بازیگران کلیدی جنوب آسیاست که توانسته هم‌زمان روابط خود را با چین، آمریکا، کشورهای خلیج فارس و حتی در مقاطعی با روسیه حفظ کند.

چنین شبکه‌ای از روابط، به اسلام‌آباد این امکان را داده که در معادلات منطقه‌ای نقش واسط را ایفا کند؛ نقشی که در ظاهر شاید کمتر دیده شود، اما در بزنگاه‌های حساس اهمیت پیدا می‌کند.

در همین چارچوب، آنچه امروز در بحران ایران و آمریکا دیده می‌شود، برای برخی ناظران نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه ادامه همان الگوی قدیمی سیاست خارجی پاکستان است.

سابقه‌ای که نادیده گرفته می‌شود

پاکستان پیش از این نیز بارها نقش میانجی یا تسهیل‌کننده ارتباط میان بازیگران متخاصم را بر عهده داشته است.

آقای مدثر می‌گوید: «در اوایل دهه ۱۹۷۰، این پاکستان بود که در برقراری ارتباط میان آمریکا و چین نقش میانجی را ایفا کرد. سفر محرمانه هنری کیسینجر از طریق پاکستان به چین نمونه‌ای از همین ظرفیت دیپلماتیک است.»

این تجربه تاریخی، در کنار نقش اسلام‌آباد در جنگ سرد و سپس در همکاری با آمریکا در افغانستان، نشان می‌دهد که پاکستان به‌طور سنتی در موقعیت‌هایی قرار گرفته که بتواند میان قدرت‌ها ارتباط برقرار کند، حتی اگر این نقش همیشه به‌صورت رسمی دیده نشده باشد.

با این حال، تفاوت مهم امروز شاید در این باشد که پاکستان این بار نه در حاشیه، بلکه در مرکز یک بحران منطقه‌ای قرار گرفته و اسلام‌آباد ریسک‌های بسیاری را با قرار دادن خود در میانه این بحران جهانی به جان خریده است.

میانجی‌گری از سر انتخاب یا ضرورت؟

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

یکی از بحث‌های کلیدی در تحلیل این نقش، این است که آیا پاکستان داوطلبانه وارد این میانجی‌گری شد یا ناچار به آن بود؟

فاطمه امان، تحلیلگر مسائل خاورمیانه و جنوب آسیا، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی معتقد است که این نقش را باید بیشتر در قالب «مدیریت ریسک» دید تا یک میانجی‌گری کلاسیک: «اسلام‌آباد بیشتر از آنکه بخواهد اختلاف میان ایران و آمریکا را حل کند، در تلاش است پیامدهای این تنش را برای خودش کنترل کند.»

به گفته او، بحران ایران و آمریکا برای پاکستان یک موضوع دوردست نیست. هرگونه بی‌ثباتی در خلیج فارس می‌تواند مستقیما بر اقتصاد، انرژی و حتی ثبات داخلی این کشور اثر بگذارد. از این منظر، ورود پاکستان به این پرونده، بیشتر از سر ضرورت بوده تا انتخاب.

برخی دیگر از تحلیلگران نیز معتقدند که ادامه جنگ می‌توانست پاکستان را در موقعیت دشواری قرار دهد.

با آغاز حملات اسرائيل و آمریکا به ایران، جمهوری اسلامی نقاط مختلفی را در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی بمباران کرد؛ کشوری که با پاکستان پیمان همکاری‌های دفاعی و امنیتی دارد. این روابط صرفا نمادین نیست. در سال‌های گذشته، همکاری‌های عملی نیز شکل گرفته؛ از استقرار نیروهای پاکستانی در خاک عربستان در مقاطع مختلف گرفته تا همکاری‌های آموزشی و هماهنگی‌های نظامی.

پرچم‌های ملی پاکستان (سمت چپ) و عربستان سعودی در ۲۹ مارس ۲۰۲۶ در محوطه وزارت امور خارجه پاکستان در اسلام‌آباد

منبع تصویر، Getty Images

در چنین چارچوبی، اگر درگیری‌ها گسترش می‌یافت و عربستان به‌طور مستقیم وارد جنگ می‌شد، اسلام‌آباد می‌توانست با فشار برای ایفای تعهدات امنیتی خود روبرو شود. همین احتمال، یکی از عواملی است که برخی تحلیلگران آن را در تصمیم پاکستان برای ورود به میانجی‌گری و تلاش برای مهار بحران موثر می‌دانند؛ تلاشی برای جلوگیری از وضعیتی که در آن ناچار شود میان تهران و ریاض یکی را انتخاب کند.

در چنین شرایطی، میانجی‌گری می‌توانست راهی برای جلوگیری از گرفتار شدن در یک جنگ ناخواسته باشد.

چرا پاکستان نه تنها گزینه ممکن، بلکه مناسب‌ترین بود؟

کماکان اما این پرسش مطرح است که چرا از میان گزینه‌های مختلف، پاکستان به‌عنوان کانال ارتباطی انتخاب شد؟

پاسخ به این سوال تا حدی به محدود بودن گزینه‌ها برمی‌گردد. روابط ایران با بسیاری از بازیگران منطقه‌ای، از کشورهای خلیج فارس تا برخی قدرت‌های منطقه‌ای دیگر، در سال‌های اخیر با تنش همراه بوده است.

آقای مدثر می‌گوید: «روابط تهران با بسیاری از کشورهای خاورمیانه دچار تنش بود؛ از کشورهای خلیج فارس گرفته تا ترکیه، و حتی هند که عملا در کنار اسرائیل قرار گرفته‌اند. در چنین فضایی، پاکستان یکی از معدود کشورهایی بود که هم ظرفیت دیپلماتیک لازم را داشت و هم امکان حفظ ارتباط با طرف‌های مختلف را.»

«از سوی دیگر، در جریان جنگ ماه مارس، پاکستان با وجود روابط نزدیک با کشورهای خلیج فارس، هم‌زمان مواضعی نزدیک به ایران نیز گرفت و برخی از حملات اسرائیل را محکوم کرد. این نشان می‌دهد که اسلام‌آباد تلاش کرده نوعی موازنه چندلایه را در سیاست خارجی خود حفظ کند.»

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران که ریاست هیئت مذاکره‌کننده ایران در گفتگو با ایالات متحده را نیز بر عهده دارد، با عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان که میان تهران و واشنگتن میانجی‌گری می‌کند، دیدار کرد

منبع تصویر، Getty Images

علاوه بر این، برخی از ناظران بر این باورند که جمهوری اسلامی حتی از قبل هم اعتماد نسبی به پاکستان داشت و به ویژه مواظع اسلام‌آباد در جریان جنگ ۱۲ روزه سبب شده بود تا روابط میان حکومت ایران با همسایه شرقی‌اش نزدیک‌تر شود.

در چنین فضایی، یافتن کشوری که بتواند هم‌زمان با تهران و واشنگتن ارتباط برقرار کند، کار آسانی نیست.

در سوی دیگر، برای آمریکا نیز انتخاب میانجی‌ای که هم دسترسی به ایران داشته باشد و هم بتواند پیام‌ها را منتقل کند، اهمیت داشت. پاکستان، با وجود فراز و نشیب‌های روابطش با واشنگتن، همچنان کانال‌های امنیتی و اطلاعاتی فعال با ایالات متحده دارد.

فاطمه امان می‌گوید: «بیشتر از اعتماد کامل، باید از نوعی اعتماد حداقلی و کاربردی صحبت کنیم. نقش پاکستان بیشتر در حد یک کانال ارتباطی برای مدیریت بحران است، نه یک میانجی قدرتمند با توان تحمیل راه‌حل.»

این تعبیر، تا حدی ماهیت واقعی این میانجی‌گری را توضیح می‌دهد: نه یک داور، بلکه یک پیام‌رسان قابل قبول برای هر دو طرف.

بازگشت پاکستان به صحنه جهانی

نقش پاکستان در این بحران را نمی‌توان بدون توجه به تحولات جایگاه بین‌المللی این کشور در سال‌های اخیر تحلیل کرد.

پس از خروج آمریکا از افغانستان، اسلام‌آباد با کاهش کمک‌های مالی، فشار اقتصادی و نوعی انزوای نسبی روبرو شد. در چنین شرایطی، بحران ایران و آمریکا فرصتی ایجاد کرد تا این کشور بار دیگر به‌عنوان یک بازیگر فعال در صحنه دیپلماسی بین‌المللی ظاهر شود.

آقای مدثر معتقد است: «جنگ میان ایران و آمریکا فرصتی ایجاد کرد تا اسلام‌آباد بار دیگر به صحنه دیپلماسی جهانی بازگردد.حتی اگر با خوش‌بینی کامل نگاه نکنیم، نقش پاکستان در کاهش تنش‌ها قابل توجه بوده است.»

طبق برخی تحلیل‌ها، این میانجی‌گری بخشی از تلاش گسترده‌تر پاکستان برای بازتعریف جایگاه خود در نظام بین‌الملل است؛ کشوری که تلاش می‌کند از یک بازیگر بحران‌زده به یک واسطه ضروری در بحران‌ها تبدیل شود.

محاسبات سیاسی در پس میانجی‌گری

در کنار ملاحظات امنیتی، این میانجی‌گری می‌تواند منافع ملموسی نیز برای پاکستان داشته باشد. خانم امان می‌گوید: «اگر اسلام‌آباد بتواند حتی به کاهش محدود تنش کمک کند، می‌تواند جایگاه دیپلماتیک خود را تقویت کند و به‌عنوان یک کانال قابل اتکا در بحران‌های منطقه‌ای مطرح شود.»

چنین نقشی می‌تواند به امتیازهای اقتصادی، سرمایه‌گذاری و حتی بهبود روابط با قدرت‌های بزرگ منجر شود. در عین حال، برخی تحلیلگران اشاره می‌کنند که نزدیکی مجدد واشنگتن به اسلام‌آباد در شرایطی که روابط آمریکا و هند با تنش روبرو شده می‌تواند یکی از عوامل تقویت‌کننده این روند باشد.

ریسک‌هایی که کمتر دیده می‌شوند

با این حال، این نقش برای پاکستان بدون هزینه نیست.

یکی از نگرانی‌های اصلی، واکنش کشورهای خلیج فارس است. روابط نزدیک پاکستان با کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی، می‌تواند تحت تاثیر این میانجی‌گری قرار گیرد؛ به‌ویژه اگر این تصور شکل بگیرد که اسلام‌آباد بیش از حد به ایران نزدیک شده است.

در همین زمینه، برخی تحلیلگران به فشارهای اقتصادی نیز اشاره می‌کنند؛ فشارهایی که هم‌زمان با بحران منطقه‌ای، حساسیت موقعیت پاکستان را بیشتر کرد.

بر اساس گزارش رویترز، پاکستان در آوریل ۲۰۲۶ ناچار بود حدود ۳/۵ میلیارد دلار از بدهی‌ها و سپرده‌های خود به امارات متحده عربی را بازپرداخت کند؛ رقمی که حدود ۱۸ درصد از ذخایر ارزی این کشور را تشکیل می‌داد و می‌توانست اهداف برنامه پاکستان با صندوق بین‌المللی پول را تحت فشار قرار دهد.

به گفته رویترز، این بازپرداخت، پایان روند تمدید سالانه سپرده‌های امارات از سال ۲۰۱۸ بود، هرچند وزارت خارجه پاکستان هرگونه ارتباط آن با تنش‌های ژئوپلیتیک منطقه‌ای را رد کرد. با این حال، همزمانی این فشار مالی با بحران ایران و آمریکا می‌تواند نشان دهد که نقش‌آفرینی دیپلماتیک اسلام‌آباد در منطقه، بدون هزینه و حساسیت اقتصادی نیست.

در داخل پاکستان نیز، این نقش می‌تواند پیامدهای سیاسی داشته باشد. فاطمه امان هشدار می‌دهد که این میانجی‌گری ممکن است «حساسیت‌های سیاسی و اجتماعی را افزایش دهد» و حتی به قطبی شدن فضای داخلی منجر شود.

میانجی‌گری یا مهار بحران؟

پرچم ایران در ۴ مارس ۲۰۲۶، پس از درگذشت آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، در پی حملات ایالات متحده و اسرائیل، در گذرگاه مرزی تفتان در استان بلوچستان پاکستان به حالت نیم‌افراشته درآمد

منبع تصویر، Getty Images

در نهایت، شاید مهم‌ترین نکته در تحلیل این نقش، بازتعریف مفهوم «میانجی‌گری» باشد.

پاکستان در این بحران، به نظر نمی‌رسد به دنبال حل ریشه‌ای اختلاف میان ایران و آمریکا باشد؛ هدفی که حتی قدرت‌های بزرگ نیز در تحقق آن ناکام بوده‌اند. بلکه نقش آن بیشتر در سطحی محدودتر تعریف می‌شود: جلوگیری از سوءبرداشت‌ها، انتقال پیام‌ها و کاهش احتمال لغزش به سمت درگیری گسترده.

در این چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند که موفقیت این نقش را نباید با معیارهای سنتی سنجید. حتی اگر نتیجه نهایی یک توافق جامع نباشد، جلوگیری از تشدید بحران خود می‌تواند یک دستاورد تلقی شود.

میانجی‌ای در میانه بحران، نه فراتر از آن

نقش پاکستان در میانجی‌گری میان ایران و آمریکا، بیش از آنکه نشانه تغییر ناگهانی در سیاست جهانی باشد، بازتابی از یک واقعیت پیچیده‌تر است: کمبود گزینه‌ها در یک بحران چندلایه.

اسلام‌آباد در نقطه‌ای قرار گرفته که می‌تواند با هر دو طرف صحبت کند، بدون آنکه به‌طور کامل در اردوگاه یکی از آنها تعریف شود. همین ویژگی، در کنار نیاز فوری به مدیریت پیامدهای بحران، این کشور را به یک انتخاب عملی تبدیل کرده است.

با این حال، تردیدهایی نیز وجود دارد. برخی ناظران معتقدند که ظرفیت پاکستان برای تاثیرگذاری بر تصمیم‌های راهبردی تهران و واشنگتن محدود است و این میانجی‌گری بیش از آن که تعیین‌کننده باشد، تسهیل‌کننده است.

در نهایت، به نظر می‌رسد نقش پاکستان را باید در همین چارچوب محدود اما مهم دید: نه به‌عنوان بازیگری که می‌تواند بحران را حل کند، بلکه به‌عنوان کشوری که شاید بتواند از بدتر شدن آن جلوگیری کند.