«قرار بود تا عید به خانه برگردد، اما حتی جسدش برنگشت»

    • نویسنده, یما بارز
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

سید محمد، ۲۶ ساله، پنج ماه را در کمپ «امید» گذرانده بود و به گفتهٔ داکترها، او تمامی مراحل ترک اعتیاد را با موفقیت پشت سر گذاشته و اجازه یافته بود که تا عید به خانه بازگردد.

او به مادر و همسرش وعده داده بود که عید را باهم جشن خواهند گرفت، برای پیوستن دوباره به خانواده‌اش لحظه‌شماری می‌کرد.

اما در روز اول عید، مادر سید محمد به‌جای استقبال از پسرش در خانه، به دنبال جسد او در شفاخانه‌ها می‌گشت.

یک روز پس از حملهٔ هوایی پاکستان بر درمانگاه معتادان در کابل، در مقابل همان مرکز با مادر سالخوردهٔ سید محمد روبه‌رو شدم. او با چشمان اشک‌آلود به سراغ پسر گم‌شده‌اش آمده بود، اما مسئولان پاسخی برای او نداشتند.

روزالدین ملاخیل، پسرکاکای سید محمد، می‌گوید:

«دختر چهار ساله، پسر دو ساله، همسر و مادرش همه در انتظار او بودند. آمادگی گرفته بودند که سید محمد این عید را با آن‌ها در خانه سپری کند.»

سید محمد یکی از ۱۷ نفری بود که داوطلبانه در آشپزخانهٔ این درمانگاه معتادان مواد مخدر کار می‌کرد. اکنون تنها چهار تن از آن‌ها زنده مانده‌اند و همه به‌شدت زخمی هستند.

«شاید جسد از شدت سوختگی قابل‌شناسایی نباشد»

به گفتهٔ آقای ملاخیل، نام سید محمد در فهرست کشته‌شدگان دیده نشد، اما یکی از چهار بازماندهٔ گروه رضاکاران به او گفته است که احتمال دارد جسدش قابل‌شناسایی نباشد.

«او به من گفت بروید آشپزخانه را ببینید؛ اگر ویران شده باشد، خودتان می‌فهمید چه اتفاقی افتاده است. رفتیم و دیدیم که بمب در نزدیکی آن اصابت کرده، سقف‌ها فرو ریخته و کاملاً نابوده شده‌اند.»

خانوادهٔ سید محمد ناچار شدند مراسم فاتحهٔ او را برگزار کنند، اما مادرش هنوز امیدوار است که پسر گمشده‌اش روزی بازگردد.

درخواست اعزام تیم مسلکی از روسیه

حکومت طالبان، ارتش پاکستان را مقصر می‌داند، اما پاکستان ادعا می‌کند که تأسیسات نظامی را هدف قرار داده و مرکز درمان معتادان در اثر انفجارهای ثانوی ویران شده است.

اکنون حکومت طالبان در افغانستان از روسیه خواسته است که برای بررسی این ادعاها و ارزیابی محل حادثه، یک تیم مسلکی اعزام کند. روسیه تنها کشوری است که حکومت طالبان را در افغانستان به رسمیت شناخته است.

سهیل شاهین، سفیر حکومت طالبان در قطر، به بی‌بی‌سی گفت:

«علاوه بر روسیه، این درخواست از نهادهای حقوق بشری و دیگر سازمان‌های بین‌المللی نیز مطرح شده است.»

در شانزدهم ماه مارچ گذشته، حدود ۴۰ دقیقه پس از حمله، به محل رویداد رسیدم. شعله‌های آتش درمانگاه معتادان فرا گرفته بود.حملات تازه پاکستان به افغانستان: نگرانی از کشته شدن صدها نفر در یک مرکز درمانی ترک اعتیاد در کابل

مشاهدات عینی از محل رویداد

این محوطه تا سال ۲۰۱۴ پایگاه نیروهای ناتو بود، اما حدود ده سال پیش حکومت وقت تصمیم گرفت آن را به مرکز درمان معتادان تبدیل کند.

در دسامبر ۲۰۱۵، اشرف غنی، رئیس جمهوری پیشین کشور، دستور داد که این کمپ به مرکز تداوی و آموزش معتادان مواد مخدر تبدیل شود، و در ماه می ۲۰۱۶، تحت عنوان مرکز ترک اعتیاد «احیای امید» رسما افتتاح شد.

جنرال احمد شریف چودهری، سخنگوی ارتش پاکستان، در گفت‌گو با یکی از رسانه‌های پاکستانی ادعا کرد که در این محل ذخایر پهپاد وجود داشته است. به گفتهٔ او، جنگنده‌ها این ذخایر را هدف قرار داده‌اند و مرکز درمان معتادان در نتیجهٔ انفجار مواد منفجرهٔ موجود در آن ذخایر تخریب شده است.

ما برای بررسی این ادعاها، بار دیگر به این مرکز رفتیم تا ببینم که بمب دقیقاً در کجا اصابت کرده و احتمال وجود تأسیسات نظامی را تا حد امکان تفحص کنیم.

مرکز ۲۰۰۰ بستر درمان معتادان در کابل به‌طور کامل ویران شده بود. شدت انفجار به حدی بود که یک قطعهٔ بزرگ آهن را تا ارتفاع بلند، بر فراز یک پایهٔ مخابراتی پرتاب کرده بود.

مسئولان کمپ و شاهدان عینی گفتند که جنگنده‌ای دست‌کم دو بمب را بر این محوطه پرتاب کرد.

سردار، که از ماه‌ها پیش در کمپ امید بستری بود و اکنون به مرکز ترک اعتیاد ابن‌سینا منتقل شده است، می‌گوید جنگنده را با چشم خود دیده است:

«همان لحظه از تشناب برگشته بودم که دیدم جنگنده در ارتفاع پایین آمد، بمب انداخت و به سرعت دوباره بالا رفت. من خودم دیدم. در این سو و آن‌ سو کانتینرها را هدف گرفت و بر سالن بمب انداخت. سقف آن فوراً فروریخت.»

چاله‌ای که در اثر اصابت بمب در کف سالنی که محل تجمع معتادان است، ایجاد شده، هنوز دیده می‌شود و از آب باران پر است.

حافظ مزمل، مسئول کمپ، میزان ویرانی‌ها را به ما نشان داد. او با اشاره به مکانی که از آن به‌عنوان مسجد استفاده می‌شد، گفت: «آن‌ها تازه نماز تراویح را ادا کرده و این‌جا جمع شده بودند که حمله صورت گرفت. »

آقای مزمل ما را به سالن غذاخوری معتادان برد؛ جایی که اکنون به یک ویرانهٔ کامل تبدیل شده بود. در آشپزخانه، سبزی‌های آمادهٔ پخت هنوز در دیگ‌ها باقی مانده‌ بودند.

او محل اصابت بمب دوم را نیز نشان داد و گفت، بمب دوم به جایی اصابت کرده که «اتاق‌های جوانان معتاد بود. نزدیک به ۲۰ نوجوان معتاد در این‌جا بودند، اما اکنون هیچ اثری از این ساختمان‌ها باقی نمانده است.»

کمی دورتر، کانتینرهای سوخته و ویران‌شده دیده می‌شد که در آن‌ها مواد غذایی مانند لوبیا، رب بادنجان رومی و چای وجود داشت و اکنون همه سوخته‌ بودند.

به بخش دیگری از کمپ رفتیم؛ جایی که معتادان در آن خیاطی می‌آموختند و در کنار آن ذخایر مواد سوخت زمستانی مانند چوب و زغال نگهداری می‌شد. یک هفته پس از حمله، هنوز هم از آن محل دود بلند می‌شد.

از آقای مزمل دربارهٔ ساختمان‌های اطراف کمپ پرسیدم، در سمت شمال، آن‌سوی دیوار چه ساختمان‌هایی قرار دارند؟

«آن‌طرف دیوار شرکت‌های خصوصی ذخیره و تولید آب هستند.»

- آیا می‌توانم به آن‌جا بروم؟

- «بله، هیچ محدودیتی وجود ندارد.»

- در سمت غرب و شرق آنها چه هست؟

- «ساختمان شرکت افسوتر است و در شرق، منازل مسکونی.»

- آیا جایی هست که به دلیل ممنوعه بودن، اجازه ندارم از آن دیدن کنیم؟

- «به هر بخشی که بخواهید می‌توانید بروید.»

ساختمان‌ها یا هنگرهایی که در سمت غرب کمپ قرار داشتند، توجه مرا جلب کردند. اجازهٔ ورود خواستیم؛ اجازه داده شد و وقتی وارد هنگرها شدیم چنین به نظر می‌رسید که ماه‌ها از آن‌ها استفاده نشده است.

هنگام ورود به کمپ، دیدیم که نگهبانان محوطه از نیروهای طالبان هستند. از آقای مزمل دربارهٔ تعداد نگهبانان پرسیدم.

- «حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر.»

او در پاسخ به این‌ سئوال که چرا به این تعداد نگهبان نیاز است، گفت:

«مساحت این محل حدود ۵۰ تا ۶۰ جریب است و در این‌جا تعداد زیادی معتاد حضور دارند که برخی قصد فرار دارند.»

وقتی ما در محوطهٔ درمانگاه قدم می‌زدیم، داکتر ولی‌محمد یوسفزی، مسئول صحی کمپ امید را دیدیم که او نیز در شب حمله در محل حضور داشت. آقای یوسفزی می‌گوید وضعیت بسیار تکان‌دهنده بود:

«من همان شب در دفترم بودم. وقتی بیرون شدم، همه‌جا را آتش گرفته بود.»

او به سمت سالن تخریب‌شدهٔ تجمع معتادان اشاره کرد و گفت:

«از آنجا صدای فریاد شنیده می‌شد. ما در ابتدا فرار کردیم، چون نگران بودیم که هواپیما برگردد و بمب پرتاب کند. تا بلاک ۳۰ رفتیم. پانزده دقیقه بعد دوباره برگشتیم تا به زخمی‌ها کمک کنیم.»

نظر محمد، که ده سال است در این مرکز به‌عنوان پرستار کار می‌کند، ادعای وجود تأسیسات نظامی را رد کرد:

«در این‌جا هیچ تأسیسات نظامی وجود ندارد؛ نه در کمپ امید، نه در کمپ فینیکس و نه در شفاخانهٔ ابن‌سینا. آن زمان هم نبود و در زمان امارات اسلام هم نیست.»

ما از بخش‌ها و مناطق دورافتاده محوطه، دیدن کردیم و ممانعتی هم وجود نداشت به هر طرف که می‌رفتم. چیزی که به چشم نیامد که دال بر وجود تأسیسات نظامی باشد.

قطعات بمب و درختان سوخته در فاصله‌ای دورتر از محوطه

در بیرون کمپ نیز گشت زدیم و اطراف آن را بررسی کردیم. در سمت شمال کمپ، در پارک صنعتی، با نگهبانان کارخانه‌های خصوصی روبه‌رو شدیم.

یکی از نگهبانان اجازه داد تا به بام کارخانه برویم و محل را از بالا ببینیم.

احمد الکوزی، که نگهبان کارخانهٔ بسکویت است، ساختمان‌های اطراف را نشان داد:

«آنجا فابریکهٔ ملی است، کنارش ادارهٔ ملی استندرد قرار دارد، و آن‌طرف کارخانهٔ ساخت تانکرهای آب است.»

در حالی که سرگرم صحبت با احمد بودیم که گلالی، نگهبان دیگر کارخانه، با تکهٔ کوچکی از بمب به سوی ما آمد:

«این تکهٔ بمب روی همین بام افتاده بود، و حتی تا کوچهٔ چهارم هم پارچه‌های بمب رسیده بودند.»

در فاصله شش یا هفت‌صد متری کمپ امید نیز یک تکهٔ کوچک بمب و چند درخت سوخته را مشاهده کردیم.

سپس به سمت شرق و مناطق مسکونی رفتیم. مردم مشغول کارهای روزمرهٔ خود بودند.

در مورد هدف اصلی این حمله، احتمالاً جدال لفظی میان پاکستان و افغانستان ادامه خواهد یافت؛ اما واقعیتی که اکنون در برابر چشم قرار دارد، ویرانی کامل یک مرکز درمان معتادان و کشته و زخمی شدن صدها غیرنظامی است.

در این میان خانواده‌های داغدیده ای همچنان چشم انتظار عزیران خود هستند.

خانوادهٔ سید محمد ناچار شدند مراسم فاتحهٔ او را برگزار کنند، اما مادرش هنوز امیدوار است که پسر گمشده‌اش روزی بازگردد.