شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
دخترانی که در ایران «بساط میکنند»؛ «لیسانس دارم، بساط میکنم و خجالت هم نمیکشم»
- نویسنده, فرن تقیزاده
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۶ دقیقه
اعتراضهای اجتماعی و اقتصادی سالهای اخیر در ایران و دورههای مختلف درگیری با آمریکا و اسرائیل، که به قطع اینترنت انجامیدند، بسیاری از کسبوکارهای اینترنتی و صفحات اینستاگرامی را به تعطیلی کشاندند.
اینترنت در ایران ۸۹ روز قطع بود و پس از بازگشت محدود آن، بسیاری از کاربرانی که درآمدشان به اینترنت وابسته بود، شغل خود را از دست داده و همزمان با قیمتهای سربهفلککشیده دستوپنجه نرم میکردند. از آن زمان، موج جدیدی از فروش خیابانی توسط زنان در ایران آغاز شد؛ از عرضه غذاهای خانگی و صنایعدستی گرفته تا فروش اقلامی مانند زیورآلات، کیف و عروسک.
فروشندگان خیابانی از ردههای سنی مختلف هستند؛ از جوانان ۱۷ساله تا زنانی که برای تامین معاش نوههایشان تلاش میکنند.
حتی در میان آنها کودکانی هستند که میگویند از ۱۲سالگی در اینستاگرام یا پلتفرمهای دیگر فروشگاه آنلاین داشتهاند؛ سنی پایینتر از حداقل سن مجاز برای داشتن حساب در اینستاگرام. آنها تاکید میکنند که «کودک کار» نیستند و در تحصیل نیز موفقاند.
بسیاری از این زنان «بساطکن» در اینستاگرام نیز صفحه دارند و بساط خود را تبلیغ میکنند. آنها آدرس و ساعت کارشان را اعلام میکنند و از دنبالکنندگانشان میخواهند از صفحهشان حمایت کنند. با این حال، به نظر میرسد بازار بساط آنها نیز رونقی ندارد.
صفحه «عالیشاپ» ۹ اوت ۲۰۲۶ در اینستاگرام نوشت: «وضعیت کاسبیمون افتضاح شده. از هر ده نفر که میان سر بساط، یک نفر به زور خرید میکنه و میره.»
فروشنده دیگری از بندرعباس ویدیویی منتشر کرده که خلوتی ساحل را نشان میدهد. او میگوید: «هرچقدر هم در اینستاگرام بگویم در فلان ساعت و فلان مکان هستم، وضعیت مردم شهر این است؛ کسی بیرون نیست.» این زن که مادری تنهاست، میگوید برای تامین معاش تنها فرزندش ناچار است محصولات تزئینی دستساز خود را بفروشد.
زنان و فضاهای موجود اجتماعی و اقتصادی
تاریخچه دستفروشی در ایران به این بساطهای جدید و فروشندگان دهههشتادی آنها محدود نمیشود.
از دهه ۱۳۸۰، دستفروشان عمدتا در واگنهای ویژه زنان در متروی تهران لوازم آرایش یا لباس زیر زنانه میفروختند. بهتدریج، تنوع کالاها بیشتر شد و دستفروشی به بیرون از مترو نیز گسترش یافت. از همان زمان، ماموران مترو یا شهرداری با دستفروشان برخورد میکردند.
در واقع، زنان در دورههای مختلف و در مواجهه با محدودیتهای اجتماعی، راههایی برای استفاده از فضاهای موجود و کسب درآمد پیدا کردهاند.
با گسترش استفاده از اینترنت در ایران، بهویژه میان نسل جوان، هزاران صفحه اینستاگرامی برای فروش کالا راهاندازی شد. پیدا کردن فروشندگان قابلاعتماد برای کاربران آسان نبود؛ چراکه همزمان با رواج این شکل از کسبوکار آنلاین، تجربه دریافت کالاهای بیکیفیت یا نرسیدن کالای خریداریشده نیز افزایش یافت. در صورت گمشدن، نرسیدن یا کیفیت پایین کالا نیز لزوما پول خریداران بازگردانده نمیشد.
در دوران کرونا، با تعطیلی مغازهها و مکانهای عمومی، فروشگاههای آنلاین تا حدی به کمک افرادی آمدند که شغلشان تحت تاثیر قرار گرفته بود. همزمان، بهواسطه ارسال کالا با پست و پیکهای موتوری، فرصتهای شغلی تازهای نیز ایجاد شد.
رویای آنلاین شاپ و قطعی اینترنت
رویای داشتن فروشگاه آنلاین نیز در پی اعتراضات و جنگهای ایران با اسرائیل و آمریکا و قطعیهای مکرر اینترنت، برای بسیاری پایدار نماند. معیشت میلیونها نفر با اقتصاد دیجیتال پیوند خورده بود و زنان بسیاری که کسبوکارشان به اینترنت یا اینستاگرام وابسته بود، با کاهش یا قطع درآمد روبهرو شدند.
روزنامه دنیای اقتصاد در ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، با استناد به آماری که منبع آن را مشخص نکرد، نوشت نزدیک به ۲٫۵ میلیون خردهفروش آنلاین در ایران از طریق اینستاگرام و تلگرام فعالیت میکنند. در همان دوره، خدماتی با عنوان «اینترنت پرو» برای برخی کسبوکارها و گروههای شغلی احراز هویتشده عرضه شد؛ دسترسیای گرانتر از اینترنت عادی که تنها گروههای خاصی امکان دریافت آن را داشتند.
نتبلاکس زیان اقتصادی ۴۸ روز نخست قطعی اینترنت در سال ۲۰۲۶ را (با استفاده از مدل COST) حدود ۱٫۸ میلیارد دلار برآورد کرد. وزیر ارتباطات نیز پیشتر گفته بود قطعی اینترنت روزانه حدود ۵۰۰ میلیارد تومان به هسته اقتصاد دیجیتال و نزدیک به پنجهزار میلیارد تومان به اقتصاد کلان کشور خسارت وارد میکند.
در بخش اکسپلور اینستاگرام، ویدیویی از دو زن جوان در شیراز دیده میشود. بلاگری با آنها مصاحبه میکند و از داستانشان میپرسد. هر دو میگویند تا پیش از جنگ ایران با اسرائیل و آمریکا در یک آژانس هواپیمایی کار میکردند، اما با آغاز جنگ و تعلیق پروازها شغلشان را از دست دادند.
آنها میگویند مدتها به این فکر کردهاند که چگونه درآمدی داشته باشند و حتی برای شروع کار تازه نیز تردید داشتهاند، تا اینکه تصمیم گرفتهاند ساندویچهای کوچک خانگی بفروشند. این دو زن جوان از استقبال رهگذران میگویند؛ حتی روز نخست، وقتی نمیدانستند چگونه میز خود را برپا کنند، رهگذران به کمکشان آمده بودند.
الهام مراد، تسهیلگر و پژوهشگر توسعه محلی، درباره مشاهدات خود از شبهای اخیر تهران به اقتصادنیوز گفته است: «این روزها و بهخصوص شبها، دستفروشها بهشکل قابلتوجهی در شهر زیاد شدهاند. در مسیرهای پیادهروی ما تقریبا تمام پیادهروها پر از دستفروش است. بسیاری از آنها نشانههایی دارند که میتوان فهمید پیش از این هرگز دستفروشی نکردهاند و نهایت تجربهشان حضور در نمایشگاهها یا بازارچههایی با شرایط معین بوده است. عمده دستفروشهایی که به این مسیرها اضافه شدهاند، به نظر میرسد تولیدکننده یا دستکم همکار مستقیم یک تولیدکننده باشند. آنها اجناس باکیفیتی میفروشند که بعضا نام و برند مشخصی دارند. حدس ما این است که این روزها خیابانهای شهر به شعبه حضوری اینستاگرام تبدیل شدهاند.»
هرچند روایتها و تصاویر منتشرشده از برخی دستفروشان در خیابانهای شهرهای مختلف و متروی تهران، از برخورد ماموران شهرداری یا مترو با آنان حکایت دارد، الهام مراد میگوید از جلسهای در دولت خبر دارد که در آن دستور داده شده با دستفروشان برخورد نشود. او میگوید: «با خودم فکر کردم کاش زودتر این تصمیم را میگرفتند؛ شاید مردم خودشان برای دردهایشان مرهمهای بهتری پیدا میکردند.»
«دخترها کار اصلا عیب نیست»
با افزایش نرخ دلار و بیثباتی اقتصادی در ایران، قیمت بسیاری از کالاها نیز بالا میرود. شهروندان از سردرگمی در زندگی، نگرانی درباره آینده و ناتوانی در تامین خریدهای روزمره میگویند. افزایش مداوم قیمتها بر این دست از کسبوکارها نیز اثر گذاشته است. فروشندگان برای جایگزینکردن کالاهای فروختهشده با مشکل روبهرو میشوند و بساطشان کوچکتر میشود. تلاش آنها برای جلب اعتماد مشتریان نیز تحت تاثیر این بیثباتی قرار میگیرد.
یکی از دختران دستفروش در پستی اینستاگرامی به همسنوسالهایش میگوید: «دخترها، کار اصلا عیب نیست. فقط روی داشتن درآمد و پول خودتون تمرکز کنید و استقلال خودتون رو به دست بیارید.»
دختر دیگری ویدیویی سلفیمانند از خود و بساطش گرفته و در صفحهاش منتشر کرده است. او میگوید: «نه پول دارم که مغازه بگیرم و نه میتونم صد میلیون تومان به بلاگرهای معروف بدم تا من رو تبلیغ کنند.»
مریم، نام مستعار زنی در یکی از شهرهای شمالی، بساط شکلات و پاستیلهای فانتزی دارد. او میگوید کارهای مختلفی را امتحان کرده است؛ از کار در شیرینیفروشی گرفته تا میوهفروشی. با این حال، معتقد است «هیچچیز کار خود آدم نمیشود» و به دختران توصیه میکند: «برای خودتان کار کنید.»
بسیاری از آنها در اینستاگرام درخواست مشترکی دارند: «لطفا این پست را تا آخر ببینید و برایمان کامنت بگذارید تا صفحهمان در اکسپلور دیده شود. فکر کنید ما خواهر یا دخترتان هستیم؛ از ما حمایت کنید.»