حاشیهنشینی در ایران؛ چگونه میلیونها نفر از شهرها رانده شدند

منبع تصویر، Fatemeh Bahrami/Anadolu Agency via Getty Images
- نویسنده, علی رمضانیان
- شغل, روزنامهنگار اقتصادی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه
هنوز آفتاب کاملا بالا نیامده بود و صدای موتور وانتها و گفتوگوی کارگران روزمزد در کوچههای خاکی شهرک میانآبادِ اسلامشهر به گوش میرسید. زهرا، زن ۴۵ سالهای، هر روز ساعت شش صبح در خانهای با دیوارهای بلوکی و سقف ورقآهنی از خواب بیدار میشود و همسرش، عباس، به یکی از میدانهای کارگری در احمدآباد مستوفی، واوان یا چهاردانگه میرود؛ جایی که هر روز دهها کارگر امیدوار هستند تا شاید برای یک روز کار پیدا کنند.
زهرا و عباس بیش از بیست سال پیش، به دلیل خشکسالی، بیآبی و ورشکستگی کشاورزی، از یکی از روستاهای اطراف ساوه به تهران مهاجرت کردند. ابتدا در محله نازیآباد ساکن شدند. عباس در آن سالها کارگر ساختمانی بود و درآمدش برای زندگی در جنوب تهران کافی به نظر میرسید. اما بیماری کلیوی عباس، کاهش تدریجی درآمد و بهویژه افزایش پیدرپی اجارهبها، آنها را به سمت حاشیه شهر کشاند. ابتدا به اسلامشهر و سپس به شهرک میانآباد رفتند و حاشیهنشین شدند.
زهرا با صدایی که خستگی سالها در آن موج میزند، میگوید: «هر سال فکر میکردیم وضع بهتر میشود، اما نشد. از نازیآباد به اسلامشهر، از اسلامشهر به میانآباد. حالا دیگر جایی پایینتر از این هم نداریم. اگر این خانه را هم از دست بدهیم، واقعا نمیدانیم کجا باید برویم. حتی روستای خودمان هم دیگر چیزی برای بازگشت باقی نمانده است.»
داستان زهرا و عباس، روایت هزاران خانواده ایرانی است که در دو دهه اخیر زیر فشار همزمان تورم مزمن، بحران مسکن، بیکاری، خشکسالی و کاهش شدید قدرت خرید، از شهرها به حاشیه رانده شدهاند.
حاشیهنشینی دیگر یک مسئله محلی یا محدود به چند شهر و محله نیست؛ بحرانی فراگیر است که از کمربند فقر اطراف تهران، مشهد و اهواز تا کرج، زاهدان و بندرعباس گسترش یافته است. بحرانی که میلیونها نفر را به مناطقی سوق داده که اغلب فاقد حداقل امکانات شهری برای زندگی هستند.

منبع تصویر، Morteza Nikoubazl/NurPhoto via Getty Images
حاشیهنشینی از چه زمانی آغاز شد؟
بسیاری از پژوهشگران آغاز شکلگیری سکونتگاههای غیررسمی و حاشیهنشینی را به دهه ۱۳۴۰ و اجرای اصلاحات ارضی نسبت میدهند؛ دورهای که ساختار سنتی اقتصاد روستایی دگرگون شد و موج گستردهای از مهاجرت به شهرها آغاز شد.
پیش از اصلاحات ارضی، حدود یکسوم جمعیت ایران در شهرها زندگی میکردند، اما با کاهش فرصتهای شغلی در روستاها و تمرکز امکانات و صنایع در شهرهای بزرگ، مهاجرت شتاب گرفت. بسیاری از مهاجران تازهوارد توانایی تأمین مسکن در بافت رسمی شهرها را نداشتند و نخستین هستههای سکونتگاههای غیررسمی در اطراف کلانشهرها شکل گرفت.
جامعهشناسان معمولا سه موج اصلی در گسترش حاشیهنشینی در ایران برمیشمارند.
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
موج نخست در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شکل گرفت؛ زمانی که اصلاحات ارضی، رشد نامتوازن اقتصادی مبتنی بر درآمدهای نفتی و تمرکز فرصتهای شغلی در شهرهای بزرگ، مهاجرت وسیع روستاییان را به دنبال داشت. در این دوره محلههایی مانند خاکسفید و جوادیه در تهران و سکونتگاههای مشابه در مشهد، اصفهان و اهواز گسترش یافتند.
موج دوم در دهههای ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ رخ داد. جنگ هشتساله ایران و عراق، تخریب مناطق مرزی و جابهجایی گسترده جمعیت، هزاران خانواده را ناچار به مهاجرت کرد. همزمان رشد جمعیت، ادامه مهاجرتهای داخلی و ورود مهاجران، کمربندهای حاشیهای شهرها را گستردهتر ساخت.
اما به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، موج سوم و مهمترین مرحله گسترش حاشیهنشینی از دهه ۱۳۹۰ آغاز شد؛ دورهای که تحریمها، سقوط ارزش ریال، تورم مزمن، رکود اقتصادی و جهش قیمت مسکن، چهره حاشیهنشینی را تغییر داد.
برخلاف گذشته که حاشیهنشینان عمدتا مهاجران مناطق روستایی بودند، این بار گروههای جدیدی از متن شهرها به حاشیه رانده شدند؛ کارگران، کارمندان، معلمان و خانوادههایی که دیگر توان پرداخت اجارهبها یا خرید مسکن را نداشتند، به حاشیه شهرها رانده شدند.
در کنار عوامل اقتصادی، خشکسالیهای پیاپی نیز نقش مهمی در تشدید این روند داشتهاند. در استانهایی مانند سیستان و بلوچستان، کرمان، خراسان و یزد، کاهش منابع آب و افت درآمدهای کشاورزی موجب شد بسیاری از روستاییان محل زندگی خود را ترک کنند. همچنین سیاستهای اسکان عشایر در دهههای گذشته، بخشی از جمعیت کوچنشین را به سکونت در حاشیه شهرها سوق داد.
حسین قاضیان، جامعهشناس، در گفتوگو با بیبیسی فارسی معتقد است حاشیهنشینی در ایران دو بعد متفاوت دارد: «یک نوع، حاشیهنشینی جغرافیایی است که به سکونت در پیرامون شهرهای بزرگ اشاره دارد و معمولا با محرومیتهای اقتصادی، فرهنگی و خدماتی همراه است. نوع دیگر، حاشیهنشینی اجتماعی است که در مقیاس ملی دیده میشود و شامل مناطقی است که به دلایل اقتصادی، قومی، مذهبی یا سیاسی از توسعه متوازن محروم ماندهاند.»
به گفته او، مهمترین عامل گسترش حاشیهنشینی در دهههای اخیر، اقتصاد است: « مهمترین عامل حاشیهنشینی در ایران و سایر نقاط جهان، نابرابری و شکاف طبقاتی است. وقتی افراد توان مالی لازم برای زندگی در متن شهر را از دست میدهند، ناچار به حاشیه رانده میشوند. از دهه ۱۳۴۰ تا پیش از انقلاب، مهاجرت عمدتا از روستا به شهر بود، اما از دهه ۱۳۶۰ به بعد شکل جدیدی از حاشیهنشینی شکل گرفت؛ یعنی رانده شدن ساکنان شهرها به حاشیه شهرها.»
حسین قاضیان معتقد است شهرهای پیرامونی تهران مانند پرند، پردیس، اسلامشهر و رباطکریم نمونههای جدید این پدیده هستند؛ مناطقی که ساکنان آنها در تهران کار میکنند اما به دلیل هزینه بالای مسکن، ناچارند در حاشیه کلانشهر زندگی کنند.
سعید مدنی، جامعهشناس، در کتاب «آتش خاموش»، حاشیهنشینی را «شیوهای از زندگی» میداند که نه کاملا شهری است، نه روستایی و نه عشایری. به گفته او، حاشیهنشینان در شهر زندگی میکنند، اما به دلایل مختلف نتوانستهاند جذب اقتصاد رسمی و خدمات شهری شوند.
به اعتقاد آقای مدنی، ویژگیهای مشترک بسیاری از سکونتگاههای حاشیهای شامل جمعیت جوان، اشتغال گسترده در بخش غیررسمی، نرخ بالای ترک تحصیل، گسترش مشاغلی مانند دستفروشی، کمبود فضاهای فرهنگی و تفریحی، ضعف زیرساختهای بهداشتی و تراکم بالای جمعیت در واحدهای مسکونی کوچک است.

منبع تصویر، BEHROUZ MEHRI/AFP via Getty Images
آمار متناقض حاشیهنشینی در ایران
درباره تعداد واقعی حاشیهنشینان در ایران اتفاق نظر وجود ندارد.
مدیرکل دفتر ستاد ملی بازآفرینی شهری وزارت راه و شهرسازی در سال ۱۳۹۶ اعلام کرده بود حدود ۳۰ درصد جمعیت شهری ایران در مناطق حاشیهای زندگی میکنند. دبیرخانه این ستاد در سال ۱۳۹۸ جمعیت حاشیهنشین کشور را حدود ۲۱ میلیون نفر برآورد کرده بود.
وزارت راه و شهرسازی در سال ۱۳۹۹ از وجود حدود ۲۶ میلیون نفر ساکن در سکونتگاههای غیررسمی، بافتهای فرسوده و مناطق ناکارآمد شهری خبر داد. هرچند با توجه به تعاریف مختلف حاشیهنشینی، این ارقام لزوما معادل کل جمعیت حاشیهنشین نیستند.
در مقابل، برخی مدیران شهری در سالهای اخیر ارقام پایینتری، در حدود ۷ تا ۸ میلیون نفر را مطرح کردهاند.
عبدالرضا گلپایگانی، معاون وزیر راه و شهرسازی، اخیرا تعداد حاشیهنشینان ایران را حدود هفت میلیون نفر دانست و مدعی شد ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان از نظر میزان حاشیهنشینی وضعیت بهتری دارد.
حسین قاضیان دلیل این اختلاف را تفاوت در تعریف حاشیهنشینی میداند: «هرچه تعریف محدودتر باشد، تعداد حاشیهنشینان کمتر میشود. بسیاری از مناطقی که از نظر کارشناسان واجد ویژگیهای حاشیهنشینی هستند، در آمارهای رسمی جزو مناطق عادی شهری محسوب میشوند.»
آقای قاضیان بر خلاف ادعای مدیران دولتی، میگوید: «از دهه ۱۳۹۰ به این سو، نبود رشد اقتصادی، افزایش نابرابری و جهش قیمت مسکن موجب شده حاشیهنشینی نهتنها کاهش پیدا نکند، بلکه ابعاد گستردهتری پیدا کند. امروز مسکن مهمترین عامل تعیینکننده در گسترش این پدیده است. وقتی خانواده توان زندگی در مرکز شهر را از دست میدهد، به ناچار به حاشیه رانده میشود.»

منبع تصویر، ATTA KENARE/AFP via Getty Images
ریشههای بحران حاشیهنشینی چیست؟
دلایل زیادی برای افزایش حاشیهنشینی در ایران ذکر شده است.
شکاف عمیق میان تورم مسکن و قدرت خرید خانوارها یکی از دلایل اصلی است که خانوادهها را از متن شهر به حاشیه میراند.
بحران آب و مهاجرت اجباری زیستمحیطی هم از دلایل دیگر است.
خشکسالیهای شدید و مداوم، منابع آب را در استانهای شرقی و مرکزی نابود کرده و کشاورزی را غیراقتصادی کرده است. استانهایی مانند سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی و خراسان جنوبی، کرمان و ساوه به شدت تحت تاثیر قرار گرفتهاند.
مهاجرت به شهر همیشه به معنای یافتن فرصتهای بهتر نیست. بسیاری از روستاییانی که به دلیل خشکسالی، بیکاری یا فقر به شهرها مهاجرت میکنند، با هزینههای سنگین مسکن و اجارهبها مواجه میشوند و ناچارند در حاشیه شهرها ساکن شوند.

منبع تصویر، BEHROUZ MEHRI/AFP via Getty Images
زندگی در حاشیه؛ میان بیکاری، فقر و جرایم
زندگی در حاشیه شهرها بیش از هر چیز با بیثباتی اقتصادی تعریف میشود. اقتصاد این مناطق عمدتا بر مشاغل غیررسمی استوار است؛ مشاغلی که نه امنیت شغلی دارند، نه بیمه و نه چشماندازی روشن برای آینده.
کارگری روزمزد، دستفروشی، زبالهگردی، باربری، رانندگی با موتور یا خودروهای شخصی و فعالیت در کارگاههای کوچک و فاقد بیمه، رایجترین منابع درآمد ساکنان سکونتگاههای حاشیهای هستند. در بسیاری از این خانوادهها درآمد نه ماهانه، بلکه روزانه است؛ به این معنا که اگر فردی یک روز کار پیدا نکند، همان روز بخشی از هزینههای زندگی خانواده تامین نخواهد شد.
یک مددکار اجتماعی در جنوب تهران به بیبیسی فارسی میگوید: «در برخی خانوادهها سه نسل در یک واحد کوچک در مناطق نامناسب جنوب تهران زندگی میکنند. بسیاری از این خانوادهها دهههاست در فقر هستند و امکان خروج از آن را پیدا نکردهاند. کودکان زیادی را میبینیم که به جای مدرسه، برای کمک به معیشت خانواده مشغول کار هستند.»
زندگی در این مناطق در عمل به معنای زیستن در یک «اقتصاد بدون امنیت» است؛ جایی که مفاهیمی مانند بیمه درمانی، بازنشستگی، قرارداد کار و حمایتهای اجتماعی، برای بسیاری از ساکنان معنای چندانی ندارد.
سرقت، زورگیری، جرایم مرتبط با مواد مخدر و حتی درگیریهای مسلحانه و موارد دیگر را میتوان دراین مناطق شاهد بود. البته این به معنی این نیست که دیگر مناطق جرمخیز نیستند بلکه بسیاری از افرادی که به اتهام این جرایم در سالهای اخیر دستگیر شدند با فقر و محرومیت درگیر بودند و تعداد بالایی از آنها از مناطق حاشیهای یا مناطق کمبرخوردار تهران بودند.
به گفته یک سرهنگ نیروی انتظامی، در برخی پروندهها، سهم متهمان از مناطق کمبرخوردار و حاشیهای بیشتر بوده است.
کارشناسان معتقدند گسترش آسیبهای اجتماعی در بسیاری از مناطق حاشیهای، ارتباط مستقیمی با فقر، بیکاری و محدود بودن فرصتهای پیشرفت دارد.
حسین قاضیان در اینباره میگوید: «وقتی افراد احساس کنند از مسیرهای معمول و قانونی نمیتوانند به خواستههای مشروع خود برسند، زمینه برای بروز آسیبهای اجتماعی افزایش پیدا میکند. جرم معمولا در جایی رشد میکند که راههای مشروع برای رسیدن به اهداف مشروع مسدود شده باشد. از سوی دیگر، برخی مناطق حاشیهای به دلیل ضعف نظارت و شرایط خاص جغرافیایی، به محل استقرار و پنهان شدن گروههای بزهکار تبدیل میشوند و پلیس آن محلهها را رها کرده است. »
امانالله قراییمقدم، جامعهشناس، در مصاحبه با تجارتنیوز این وضعیت را نوعی «طرد اجتماعی» توصیف میکند: «حاشیهنشینان در اقتصاد شهرها حضور دارند و نیروی کار ارزان را تامین میکنند، اما در نظام رفاهی، خدمات شهری و ساختارهای حمایتی به رسمیت شناخته نمیشوند. این شکاف اجتماعی میتواند به شکلگیری نارضایتی و خشم انباشته منجر شود.»
در بسیاری از سکونتگاههای حاشیهای، مشکلات تنها به فقر درآمدی محدود نمیشود. کمبود زیرساختهای شهری، معابر نامناسب، روشنایی ناکافی، ضعف خدمات عمومی و مشکلات بهداشتی، کیفیت زندگی را به شدت کاهش داده است. در برخی مناطق مانند مرتضیگرد و قلعه حسنخان، فاضلابهای روباز و انباشت زباله همچنان بخشی از زندگی روزمره ساکنان است؛ شرایطی که سلامت کودکان و سالمندان را بیش از همه تهدید میکند.
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی در سال گذشته از افزایش ماشینخوابی گزارش داد. افرادی که در تهران کار میکنند اما به دلیل فقر، سرپناهی ندارند و شبها را در خودروهای خود سپری میکنند. گورخوابی هم یکی از روشهای افراد بیسرپناه شده است.

منبع تصویر، Stringer/Getty Images
بازگشت امید به خانه با سقف حلبی
غروب است. عباس امروز خوششانس بوده؛ چند ساعت کار ساختمانی پیدا کرده و دستخالی به خانه برنگشته است. اسکناسهای مچالهشدهای را که از کار روزانه به دست آورده، به زهرا میدهد تا خرج خانه کند.
زهرا سفره شام را پهن میکند؛ نان، کمی پنیر و چای. شام سادهای که سالهاست مهمان ثابت سفره این خانواده شده است.
پسرشان اما دل و دماغی برای غذا ندارد. ماههاست دنبال کار میگردد و هنوز نتوانسته شغلی پیدا کند. با این حال، هنوز از رویای پیدا کردن یک کار ثابت دست نکشیده است.
داستان عباس و زهرا یک استثنا نیست؛ روایت میلیونها ایرانی است که در سالهای اخیر، زیر فشار تورم، بیکاری، گرانی مسکن و کاهش قدرت خرید، از متن شهرها به حاشیه رانده شدهاند. حاشیهنشینی دیگر فقط چند خانه فرسوده در حاشیه کلانشهرها نیست؛ تصویری از شکاف عمیق اقتصادی و اجتماعی است که هر روز گستردهتر میشود.
شاید فردا عباس دوباره کاری پیدا کند و شاید هم دست خالی به خانه بازگردد. اما مسئله اصلی، زندگی یک روز یا یک خانواده نیست. مسئله، سرنوشت نسلی است که در حاشیه شهرها بزرگ میشود؛ کودکانی که بسیاری از آنها پیش از آن که فرصت رویاپردازی پیدا کنند، ناچارند برای کمک به معیشت خانواده وارد بازار کار شوند.


































