شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
پانیپت؛ جنگهای سرنوشتساز هند از بابر تا احمدشاه ابدالی
- نویسنده, میرزا ای. بی. بیگ
- شغل, بیبیسی
- در, دهلی
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
دقیقاً پنجصد سال پیش، در اواسط ماه اپریل، زمانی که ظهیرالدین محمد بابر، فرمانروای کابل، با لشکری حدود دههزار نفری خسته به منطقه پانیپت رسید، دریافت که پادشاه حاکم بر تخت سلطنت دهلی، ابراهیم لودی، با بیش از صد هزار سرباز از دهلی برای مقابله با او حرکت کرده است.
برای بابر، از پیش هم خبر بدی رسیده بود که راجۀ میوار، سنگرام سنگ معروف به رانا سانگا که او را به لشکرکشی علیه سلطنت دهلی دعوت کرده بود، از او روی برگردانده است و همچنین شخص دیگری به نام دولتخان لودی که در این دعوت از او نقش داشت، نیز به مخالفت با او برخاسته بود. بابر پس از آنکه دولت خان را شکست داد، تصمیم گرفت به پیشروی ادامه دهد.
بابر اکنون چارهای جز این نداشت که همراه با سپاهش در میدان پانیپت بخت خود را بیازماید.
در واقع، ظهیرالدین محمد بابر که در آن زمان حاکم بدخشان، قندهار و کابل بود، در ۱۷ نوامبر سال ۱۵۲۵ از کابل بهسوی هند حرکت کرده بود و پیش از ۲۱ اپریل به میدان پانیپت رسید.
او در زندگینامهاش «بابرنامه» درباره این رویداد چنین مینویسد:
«سال ۹۳۲ هجری، برابر با ۱۵۲۶ میلادی، روز پنجشنبه بود. آخرین روز ماه جمادیالثانی بود که ما به پانیپت رسیدیم. سرانجام در میدان پانیپت لشکرها گرد آمدند. صبح زود خبر رسید که دشمن مستقیم بهسوی ما در حرکت است. ما نیز آماده شدیم. همایون همراه من بود، و من مسئولیت بخشهای مختلف سپاه را به امیران سپردم.»
او در ادامه مینویسد:
«سپاه سلطان ابراهیم که از دور دیده میشد، با گامهای استوار پیش میآمد. در سپاه ما با دیدن نزدیک شدن دشمن، اضطراب افتاد که بمانیم یا نمانیم، بجنگیم یا نجنگیم؛ زیرا با دشمنی روبهرو بودیم که بیهراس پیش میآمد.»
«من دستور دادم که تیراندازی را آغاز کنند و وارد نبرد شوند.»
به هر حال، هنوز آفتاب اندکی بالا آمده بود که جنگ سختی آغاز شد و سپاه ابراهیم لودی در حدود دو تا دو و نیم ساعت عقبنشینی را آغاز کرد.
صحنه جنگ در نظر بابر
بابر صحنه جنگ را چنین توصیف میکند:
«نبردی سخت درگرفت. گرد و غبار چنان بود که دست، دست را نمیدید. آفتاب هنوز به اندازه یک نیزه بالا آمده بود که دشمن شروع به شکست خوردن کرد. خداوند کاری دشوار را چنان آسان ساخت که آن لشکر بزرگ در نیمروز به خاک مبدل شد. پنج تا شش هزار نفر همراه سلطان ابراهیم در یکجا کشته شدند. در همهجا فقط جسدها دیده میشد.»
تاریخنگاران میگویند که این جنگ نهتنها به حاکمیت خاندان لودی بر سلطنت دهلی پایان داد و زمینهساز برپایی حکومت مغولها یا امپراتوری گورکانی شد، بلکه مسیر تاریخ را نیز تغییر داد.
امروز، پس از گذشت پنجصد سال، اگرچه دیگر میدان مشخصی در پانیپت وجود ندارد، اما از نشانههای این جنگ، آرامگاه ابراهیم لودی همچنان باقی است. همچنین مسجد «کابلی باغ» که بابر آن را بهعنوان یادبود پیروزی ساخت، در آنجا قرار دارد و کتیبهای نیز در آن دیده میشود که نشان میدهد این مسجد در سال ۱۵۲۶ ساخته شده است.
با اینحال، پانیپت جایی است که نه یک یا دو، بلکه سه جنگ بزرگ در آن رخ داده و هر سه، تاریخ تازهای رقم زدهاند.
در اینجا این پرسش مطرح میشود که چرا در پانیپت سه جنگ بزرگ هند رخ داد؟
در پاسخ به این پرسش، سید ظهیرحسین جعفری، استاد پیشین تاریخ در دانشگاه دهلی، به بیبیسی گفت:
«پانیپت واقع در میان لاهور و دهلی، جایی بود که میدانهای وسیع و گسترده داشت. چراگاههای فراوان برای حیوانات وجود داشت، جنگلها برای شکار مناسب بود و آب به اندازه کافی برای انسانها و حیوانات فراهم بود. در اطراف آن نیز آبادیهایی وجود داشت و از این نظر یک چشمانداز بسیار مهم نظامی فراهم میکرد.»
به همین دلیل، بابر نیز این مکان را انتخاب کرد، در حالیکه برای حاکمان دهلی هم این منطقه مناسب بود، چون آنقدر از پایتخت فاصله داشت که میشد دشمن را در همانجا متوقف کرد. فاصله آن نیز حدود یک روز یا کمی بیشتر بود، اما سرعت حرکت سپاه لودیها پایین بود.
رحما جاوید راشد، استاد تاریخ در دانشگاه ملی اسلامیه، به بیبیسی گفت که لشکرکشی به هند معمولاً از شمالغرب صورت میگرفت و برای کسانی که میخواستند بر دهلی حاکم شوند، منطقهٔ میان لاهور و دهلی جایی بود که برای نبردهای مستقیم تمام امکانات لازم را داشت.
ما پنجصد سال بعد از پانیپت بازدید کردیم و در آنجا در مکانهایی که هر سه جنگ رخ داده بود، یادبودهایی وجود دارد. اما در کنار آن، آثار قدیمیتر نیز دیده میشود، از جمله آرامگاه شیخ صوفی قرن ۱۳ و ۱۴، شیخ شرفالدین بوعلی شاه قلندر.
رحما راشد میگوید که جنگ اول (۱۵۲۶) و دوم (۱۵۵۶) پانیپت تعیین کرد که چه کسی بر سلطنت دهلی حکومت کند، در حالیکه جنگ سوم (۱۷۶۱) تعیین کرد که چه کسی دیگر هرگز بر تخت دهلی حکومت نخواهد کرد.
۲۱ اپریل ۱۵۲۶: جنگ اول پانیپت
در جنگ اول پانیپت، در کنار تفاوت تعداد نیروها، تاکتیکهای نظامی، آموزش بهتر جنگی و نوع سلاحها هم نقش مهمی را ایفا کردند.
تاریخدانان اتفاق نظر دارند که توپهای بابر نتیجه جنگ را به نفع او تغییر دادند، زیرا برای نخستین بار در این منطقه، فیلهای جنگی با توپ روبهرو شدند؛ چیزی که ارتش ابراهیم لودی اصلاً برای آن آماده نبود.
رحما جاوید میگوید در تاکتیک نظامی بابر، «تولغما» وجود داشت؛ در این روش، صدها ارابه در خط مقدم بهگونهای به هم وصل میشدند تا در برابر پیشروی دشمن مانع ایجاد کنند، و پشت آنها توپخانه و تفنگداران قرار داشتند.
علاوه بر آن، واحدهای سوارهنظام نیز وجود داشت که بر آنها تیراندازان ماهری سوار بودند و میتوانستند در حال حرکت از روی اسب هدفگیری کنند.
او توضیح میدهد که در آن زمان، پرکردن دوباره توپ و تفنگ وقتگیر بود، بنابراین وجود این موانع در خط مقدم نقش مهمی در جنگ داشت.
همچنین نیروی سوارهنظامی وجود داشت که با سرعت بالا به پشت صفوف دشمن حمله میکرد و نیروهای دشمن را محاصره مینمود.
پروفیسور جعفری میگوید که هرچند تعداد نیروهای ابراهیم لودی بیشتر بود، اما بسیاری از آنها آموزش نظامی نداشتند. آنها دهقانانی بودند که در مواقع ضرورت سلاح بهدست میگرفتند.
او با اشاره به نوشتههای بابر میگوید که در کتابش درباره ارتش ابراهیم لودی آمده است که «بیشتر نیروهای او تجربه جنگ در برابر ارتش منظم را نداشتند».
در مقابل، به گفته پروفیسر جعفری، نیروهای بابر آموزشدیده بودند و تجربه زیادی از جنگها داشتند.
به هرحال، بابر فرصت نیافت تا حکومت مغولها یا گورکانیان را مستحکم بسازد. همایون از سوی یک سردار افغان به نام شیر شاه سوری شکست خورد، تا جایی که مجبور شد هند را ترک کند و به دربار شاه طهماسب، پادشاه سلسله صفوی در ایران، پناه ببرد.
پس از مرگ شیر شاه (از سال ۱۵۴۰ تا ۱۵۴۵ حکومت کرد)، همایون با کمک شاه صفوی در سال ۱۵۵۵ دوباره سلطنت دهلی را بهدست آورد، اما پس از مرگ او در نتیجه سقوط از قلعهٔ قدیم دهلی، پسر ۱۳ سالهاش جلالالدین محمد اکبر به پادشاهی رسید.
در همین دوره، در دربار عادل شاه سوری، وزیر و جنرال او هیمو (هیم چندر) توانست ارتش گورکانیان را پیدرپی شکست دهد و در دهلی بر نیروهای آنها غلبه کرده، خود بر تخت نشست و لقب «ویکرامادیتیا» را اختیار کرد.
اما زمانی که اکبر و سرپرست او بیرم خان در بیرون از دهلی از این رویداد آگاه شدند، برای بازپسگیری دهلی بهسوی آن حرکت کردند و بار دیگر میدان پانیپت برای یک جنگ سرنوشتساز آماده شد.
۵ نوامبر سال ۱۵۵۶: جنگ دوم پانیپت
در جنگ دوم پانیپت، بار دیگر ارتشهای گورکانیان و افغان در برابر هم قرار گرفتند، اما اینبار رهبری نیروهای افغان در دست یک راجۀ هندو بود که پیش از آن چندین درگیری در برابر مغولها را پیدرپی با پیروزی پشت سر گذاشته بود.
اکبر و بیرم خان هنوز در راه بودند، در حالی که ۱۰ هزار نفر از سپاه مغول به فرماندهی علیقلیخان شیبانی به میدان پانیپت رسیده بودند.
این محل در فاصله حدود دو و نیم مایلی از آرامگاه ابراهیم لودی قرار دارد، جایی که جنگ دوم در آن رخ داد.
پروفیسور جعفری میگوید که ارتش هیمو با روحیه پیروزی از فتح تغلقآباد وارد میدان شده بود و همچنین تعداد فیلهای جنگی او نیز بیشتر بود، اما بار دیگر توپهای گورکانیان کارایی خود را نشان دادند.
به گفته تاریخنویسان، هیمو پیروزی را بسیار نزدیک میدید، زیرا حدود ۳۰ هزار سوارکار و نیروهای مسلح در اختیار داشت. بیشتر این افراد سربازان افغان آموزشدیده بودند.
همچنین هیمو حدود ۵۰۰ فیل جنگی در اختیار داشت که توانایی تغییر مسیر هر حملهای را داشتند.
رحما راشد میگوید: «اما از جایی یک تیر به چشم هیمو اصابت کرد و با افتادن او، روحیه ارتش نیز سقوط کرد.»
به گفته آنها، در برابر ارتش هیمو هیچ هدف و انگیزه مشخصی وجود نداشت؛ بنابراین با سقوط فرمانده، روحیه باقی نیروها نیز از هم پاشید.
هیمو بهصورت زخمی و بر اساس برخی روایتها در حالت مرگ به حضور اکبر برده شد و به دستور بیرم خان، اکبر فرمان داد که سر او بریده شود.
اما بعدها در «آیین اکبری» نوشته شده است که اکبر از بریدن سر او جلوگیری کرد و گفته بود که بریدن سر مرده در شأن او نیست.
پیش از این، در جنگ اول نیز زمانی که سر ابراهیم لودی نزد بابر آورده شد، او با آن با احترام رفتار کرده بود.
ابراهیم ایرالی، تاریخنگار، در کتاب خود «امپراتوریهای تخت طاووس» مینویسد: «وقتی مغولها جسد سلطان مرده را یافتند، مطابق رسم آن زمان سر او را از تن جدا کردند و بهعنوان یادگار، سر او را به بابر تقدیم نمودند.»
«بابر به جنرالهای خود، دلاور خان و امیر خلیفه، دستور داد که جسد ابراهیم لودی را غسل دهند و با تمام احترام در همان جایی که کشته شده بود به خاک بسپارند.»
جنگ دوم پانیپت چنان استحکامی به امپراتوری مغول یا گورکانیان بخشید که پس از آن تقریباً به مدت یکونیم قرن، در اوج قدرت خود قرار داشت.
اما پس از مرگ اورنگزیب در سال ۱۷۰۷، روند زوال امپراتوری مغول آغاز شد و در دکن، قدرت مراتاها رو به افزایش گذاشت، تا جایی که آنها نیز رویای تصرف دهلی را در سر پروراندند.
در چنین وضعیتی، بار دیگر منطقه پانیپت به میدان نبرد تبدیل شد، اما اینبار این میدان، رؤیای مراتاها را درهم شکست.
۱۴ جنوری سال ۱۷۶۱: جنگ سوم پانیپت
این جنگ میان مراتاها و احمد شاه ابدالی، پادشاه سلطنت درانی افغانستان، رخ داد.
گفته میشود مراتاها عادت به جنگهای میدانی نداشتند. آنها در جنگهای چریکی یا «گوریلا وار» مهارت داشتند؛ یعنی حملات سریع و ناگهانی که دشمن را غافلگیر میکرد. اما زمانی که در میدان پانیپت با احمد شاه درانی روبهرو شدند، در کنار نیروهای مراتا افرادی مانند ابراهیم گاردی نیز حضور داشتند؛ کسانی که پیشتر در جنگهای کرنال و کنجپورا افغانها را شکست داده و شخصیتهایی مانند نجابت خان، میاں قطب شاه و عبدالصمد خان را از بین برده بودند.
اینبار تعداد دو ارتش تقریباً برابر بود، اما به گفته پروفیسور جعفری، احمد شاه ابدالی توپخانه بهتری در اختیار داشت. در مقابل، رحما جاوید میگوید که سربازان مراتا به جنگهای مستقیم و میدانی عادت نداشتند و همراه لشکر آنها صوفیان، نوازندگان، زنان و کودکان نیز حضور داشتند، که همین موضوع باعث کندی حرکت آنها شده بود.
این جنگ نیز بهسرعت پایان یافت، اما در روز دوم، بنابر برخی روایتهای تاریخی، نیروهای احمد شاه ابدالی دست به کشتار گسترده اسیران جنگی زدند و برآورده شده که حدود ۴۰ هزار نفر کشته شدند.
این قتلعام در محلی به نام «کالا آم باغ» رخ داد، در فاصله حدود سه کیلومتری از آرامگاه ابراهیم لودی و مسجد کابلی باغ، جایی که امروز پارکی به یاد هر سه جنگ پانیپت ساخته شده است.
در این محل، اکنون صحنههای جنگ اول و سوم بر سنگهای سیاه حک شدهاند، در حالی که به گفته راهنمای محلی سچن اپادهایه، صحنههای جنگ دوم به مکانی در حدود شش کیلومتر دورتر، به محل یادبود هیمو منتقل شده است.
پروفیسور جعفری در گفتوگو با بیبیسی میگوید که مانند بابر، احمد شاه ابدالی نیز به هند دعوت شده بود، زیرا در آن زمان سلطه مراتاها و ظلم آنها افزایش یافته بود.
او میگوید در این جنگ، مراتاها به جز پشتیبانی چند سردار افغان، از حمایت مردمی برخوردار نبودند، در حالیکه دعوتکنندگان احمد شاه ابدالی از او حمایت میکردند.
داکتر رحما راشد میگوید این جنگ تعیین کرد که مراتاها دیگر از تخت دهلی دور خواهند ماند، اما بازگشت احمد شاه ابدالی به قندهار خالیگاهی ایجاد کرد که بعدها توسط شرکت هند شرقی بریتانیا پر شد.