غم‌نامهٔ جوان بادغیسی مهاجر كار در راه ايران؛ «مادر، دعا کن؛ من می‌میرم… آخرین دیدار است»

دو تصویر از حیات‌الله: یکی هنگام ثبت پیامش پیش از مرگ و دیگری عکس یادگاری
    • نویسنده, حسیب عمار
    • شغل, گزارش‌گر اعزامی بی‌بی‌سی به افغانستان
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۴ دقیقه

«مادر جان، دعا کن، من می‌میرم. همه دعا کنید»

وقتی جوان بادغیسی تشنه و درمانده در ریگ‌زاران سوزان نیمروز، این سخنان جانسوز را در واپسین لحظات تلخ زندگی خطاب به مادرش گفت، شاید تصور نمی‌کرد که تصویر او را هزاران افغان خواهند دید و پیامش قلب بسیاری را خواهد شکست.

سرگذشت حیات‌الله ۳۳ ساله، باشندهٔ‌ درهٔ بوم بادغیس، ‌از ولایت‌های دورافتاده و محروم غرب افغانستان، بازتابی از زندگی هزاران جوان افغان است که از بی‌بضاعتی و درماندگی راه‌های پر خطر را در پیش می‌گیرند و جلای وطن می‌کنند تا مگر بتوانند، زندگی خود را تأمین کرده و آیندهٔ بهتر بسازند.

در حالیکه باد سوزان دشت مارگو، دستمال روی سرش را تکان می‌داد، چهره و چشمانش را می‌آزرد، او با موبایلش از خود فلم ‌گرفت تا پیامش را ثبت کند.

جسد حیات‌الله و همراهانش را که را پیدا کردند، موبایل او را در جیبش یافتند و به خانواده‌ او سپردند. او این ویدیو را، که حالا در شبکه‌های اجتماعی وایرل شده و بی‌بی‌سی به اصل آن دست یافته است، در همان موبایل ثبت کرده بود.

حیات‌الله روی بستری در خانه اش خوابیده در حالیکه یک فرزند کوچکش خود را روی او انداخته است.

منبع تصویر، UGC

توضیح تصویر، حیات‌الله متأهل بود و صاحب چهار فرزند خردسال. دو دختر و دو پسر، که کوچک‌ترین‌شان دختر ۱۱ ماهه‌اش است

مادرش اولین کسی بود که در لحظات مرگ به یاد حیات‌الله آمد. او پیام خود را با درخواست دعا و طلب بخشش از مادر و دیگرعزیزان آغاز می‌کند. سپس وصیت می‌کند که از «هیبتی» - پسر پنج ساله‌اش هیبت‌الله - و دیگر کودکانش محافظت کنند: «توان زنده ماندن در من باقی نمانده است. اگر یادگاری من به آنها رسید، همه من را ببخشید. همه‌ٔتان به یادم هستید.»

حیات‌الله متأهل بود و صاحب چهار فرزند خردسال. دو دختر و دو پسر، که کوچک‌ترین‌شان دختر ۱۱ ماهه‌اش است.

بهاءالدین، پسر کاکای او می‌گوید، هنوز پیام حیات‌الله را به مادرش که داغ از دست دادن پسر برای همیشه در دلش مانده است، نرسانده‌ایم: «او ضعیف است و توان دیدن این ویدیو را ندارد. به همسر و کودکانش هم نشان نداده‌ایم که آنها هم طاقت دیدن آن را ندارند.»

حیات‌الله و ۱۸ جوان دیگر تازه‌ترین قربانیان فقر، بی‌کاری، و قرضداری‌اند که از طریق قاچاق راه ایران را در پیش گرفتند. اما در بیابان نیمروز زمین‌گیر شدند. پسر کاکای او می گوید که حیات‌الله قرضدار بود، و او در پیامش هم أشاره می‌كند که «برادرم قرض‌هایم را بدهد، اگر نتوانست، ببخشید.»

اجساد ۱۴ نفر این جوانان پس از حدود ۳۰ روز جستجو در آخر ماه جولای سال جاری میلادی پیدا شد؛ در حالیکه اجساد پنج نفر دیگرشان که همه از بلخ بودند، دو هفته پیش یافته شده بود. خردسال‌ترین شان ۱۶ ساله بود.

جوانان مهاجر افغان چگونه در مارگو به کام مرگ افتادند؟

بهاء‌الدین می‌گوید وقتی این جوانان از نیمروز در مسیر قاچاق به راه افتادند، موترشان در دشت خراب شد. راننده و یک نفر دیگر همراهش، آنها را رها کرده و گفته‌اند می‌رویم که به شما آب می‌آوریم. «اما موترشان در مسیر راه بار دیگر خراب شده و وقتی برگشتند، آنها دیگر در آنجا نبودند. مسیر اشتباه را در پیش گرفته و راه را گم کردند.»

به گفتهٔ پسر کاکای حیات‌الله فردای آن روز راننده موتر دیگری به‌دست می‌آورد و افراد نجات‌یافته از میان این گروه را پیدا کرده و به نیمروز منتقل می‌کند.

نجات‌یافته‌گان مقامات حکومت طالبان را خبر می‌کنند و سپس خانواده‌های قربانیان را. ‍ظاهرا روایت بهاء‌الدین براساس اظهارات افراد نجات‌یافته است من که من تا این دم موفق نشده‌ام به آنها دسترسی یابم.

اما هنوز تصویری روشنی در دست نیست که این تراژدی چگونه پیش آمد، و پرسش‌های زیادی همچنان بی‌پاسخ مانده است.

برخی ساکنان محل می‌گویند که بی‌پروایی وسنگدلی قاچاقچیان این جوانان را در این بیابان‌های سوزان به کام مرگ سپرد.

یک خبرنگار که مسیر قاچاق انسان در نیمروز را دنبال می‌کند می‌گوید، کمتر پیش آمده که قاچاقچیان مشتریان خود را در دشت نیمروز رها کنند.

این خبرنگار، که به دلایل امنیتی نمی‌خواهد از او نام برده شود، قاچاقچیان در نیمروز در موارد مثل از کار افتادن موتر در دشت، مشتریان خود را تنها و بی‌رهنما رها نمی‌کنند.

به نظر می‌رسد این جوانان پس از آنکه قاچاقچی‌شان ناپدید شده است، خود دست به کار شده و در دشت پراگنده شده‌اند تا به جایی برسند. اما سرنوشت تلخی در انتظارشان بوده است. از گرمای سوزان و تشنگی شدید جان سپردند.

«سرم را بلند کنید،‌ من از دنیا می‌روم»

در حالیکه حیات‌الله پیام خود را ثبت می‌کرد، صدای بی‌شیمهٔ همراه او از کناری به گوش می‌رسد که می‌گوید:

«حیات… به مادرم بگو مرا ببخشد.

سپس حیات می‌گوید: «سرم را بلند کنید،

من از دنیا می‌روم.»

همراهش بار دیگر صدا می‌زند:

-«حیات‌الله.. به مادرم بگو مرا ببخشد.»

- میر‌آدم می‌گوید: «به همه خویشاوندان و دوستان سلام می‌فرستم که می‌میرم. به یاران بگویید که مرا ببخشند. آخرین دیدار است.»

برخلاف همراهانش و بسیاری دیگر جوانان افغان که بی‌پدرود در این ریگ‌زاران جان داده‌اند، حیات‌الله این توان و فرصت را یافت تا پیش از آنکه از دنیا برود، وصیت کند و‌ از مادر و عزیزانش مغفرت بطلبد.

بسیاری از کاربران افغان شبکه‌های اجتماعی زهرهٔ آن نداشتند تا این ویدیوی جان‌سوز را تا آخر تماشا کنند. برخی از آنهایی که دیدند، نوشته‌اند که باید ما از اين جوانان عفو بطلبیم که تنها گذاشتیم‌شان که با چنین سرنوشتی دچار شدند.

ده‌هاست که جوانان افغان و حتی خانواده‌ها، از بی‌بضاعتی و درماندگی راه‌های پر خطر را برای خروج از میهن خود در پیش می‌گیرند.

بسیاری پرسیده‌اند: تا کی مردم این سرزمین در این دور باطل بچرخند و قربانی فقر وتنگدستی شوند؟